اگر از عشق خود جدا شده اید و دجار شکست عشقی شده اید در این مطلب جملات شکست عشقی و متن های فاز سنگین شکست عاشقانه را گردآوری کرده ایم که به صورت متن و اشعار کوتاه هستند.
این روزها
سهم من از تو
عشق نیست
ذوق نیست
اشتیاق نیست
همان دلتنگیهایی است
که روزها دیوانهام میکند
میگفتند: سختیها نمک زندگی است
اما چرا کسی نفهمید نمک برای من که خاطراتم زخم است
شور نیست
مزه درد میدهد
گفتم: تمام وجودم از آنِ تو بود. مشکلت چه بود که با من چنین کردی و چنین آسان قلبم را شکستی؟
گفت: آنقدر خوبی که حالم را بهم میزنی
نمیدانم چگونه گم شد در شهری که تمام خیابانهایش را با هم گشتیم
وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم. گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد…
تو عشقم را ندیدی اما من هنوز هم که هنوز است تو را میپرستم
حماقت یعنی:
او برای همیشه رفت و
من هنوز
دوستش دارم
دلم؛ برای خودم تنگ می شود. روزهایی که بیشتر می خندیدم روزهایی که اتاق هوای بیشتری داشت، روزهایی که تو را داشتم …
میروی؟ برو به سلامت اما بگو بدون تو چگونه میتوانم زندگی کنم نفسم؟
گرفتن دستهایش آرزویم بود اما از بخت بد مچش را گرفتم وقتی دست دیگری را گرفته بود
روزی که دستش را دست دیگری دیدم معنای شکستن قلب را فهمیدم و صدای فرو ریختن قلب را شنیدم
هزار بار هم که بگویند اشتباه کردی
باز هم میگویم قشنگترین اشتباه زندگیام تو بودی
باز هم تکرارت میکنم
مسافر بیبدرقه من، آنقدر بیصدا رفتی که از وداع جا ماندم. باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند
غریبهای آمد
عشقی داد
نفسی گرفت
آرام و بیصدا رفت
عاشق نباشی، حس باران را نمی فهمی. فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی. عاشق نباشی، می روی در جاده ها، اما معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی. عاشق نباشی، زندگی بی رنگ و بی معناست. درد درون چشم انسان را نمی فهمی. در شعرها دنیایی از اسرار پنهان است. عاشق نباشی، درد پنهان را نمی فهمی. عاشق نباشی فصل پاییز و بهار، حتی زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی.
مگر این روزها چه شکلی است که همه میگویند بعد از رفتن تو به این روز افتادهام!؟
میگویند: خوش به حالت! از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردهای
نمیدانند بعضی دردها کمر را خم میکنند، نه ابرو
خدا قسمت داشتنت را از من گرفت. گمانم کسی بیشتر از من دعا کرده بود
بسیار بودند شکارچیانی که کمانشان را به آهویم نشانه گرفتند
به چشمان آهویم قسم خوردم که جانشان را باج بگیرم
اما حیف، حیف که آهویم خودش دوست داشت که صید شود
من سوخته دل ساکن کوی غم و دردم، در رفاقت شکست خوردم ولی توبه نکردم
نیمه گمشدهام نبود که با نیمه دیگر به دنبالش بیافتم
تمام گمشدهام بود
وقتی پیدایش کردم
نگاه هم نکرد
و تمام من را با رفتنش کُشت
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه
نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و… ببخش از این همه تکرار… این حال و روز دفترچه خاطرات من است
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !.. ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ! ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ. ﯾﮏ ﻭﻗﺘ ﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ … ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ! ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ, ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ. ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ «ﺳﮑﻮﺕ» ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ.
رفت
خجالت کشیدم بگویم: گند زدی به تمام باورهایم
غرورم نگذاشت بگویم: نرو! بمان کنار دلم
دلم نمیگذارد فراموشش کنم
عقلم نمیگذارد بگویم: برگرد
خاطراتش نمیگذارد نفس بکشم
قسمت نمیگذارد دستهایم به رؤیای داشتنش برسد
و این وسط خدا با تمام بزرگیاش فقط نگاه میکند
باد لاى موهایت مى پیچد موهایت موج بر مى دارد و در کرانه اى دوردست اسب هاى ترکمن رم مى کنند! چشم هاى تو ارتباطِ مستقیمِ باد و باران است. چشم هاى تو پیامبر باغچه و ناودان است. چشم هاى تو معجزه چشم های تو ابر چشم های تو.. آه اى معشوق! عادت کرده ام به تنهایى عادت کرده ام به سکوت کمى نگاهم کن تا صداى دریا بدهم!
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من که میخواهم این زخم همیشه تازه بماند
میگویند: خسته نباشی، کوه کَندی
نمیدانند دل کَندم از کسی که کوهم بود*وقتی یه بار از عشقت شکست عشقی خوردی
درست مثل این میمونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده
ولی وقتی میبخشیش
درست مثل این میمونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره
و دوباره از روت رد بشه
تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
سخته درک کردن کسی که دردهاشو خودش میدونه و دلش
واقعا خیلی سخته که دلت گیر کنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمیخواهد و فقط برای تفریح اومده ماهیگیری
هیچگاه نگذار در کوهپایههای عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آن را رها خواهد کرد
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظههای آشنا جستجو کرد. هر وقت عزیزت نگاهش را به یک غریبه تعارف کرد تو غریبی.
همیشه شکستن با هیاهو همراه نیست؛ گاهی از فرط شکستگی سکوت میکنی تا نداند کسی در پس این آوار چه فریادی نهفته است
آنقدر دلم سرد و گرم شد که آخر ترک برداشت
زیادی عاشق نشو
زیادی اعتماد نکن
چون همون زیادی بعداً زیادی داغونت میکنه
مهربانتر از من دیدی نشانم بده
کسی که
بارها بسوزانیش
و باز هم با عشق نگاهت کند
دستهایم خالیاند
جای خالی تو را هیچ کسی برایم پر نمیکند
راست میگفت شاملو: دستِ خالی را باید بر سر کوبید!
ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﺴﺖﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮی ﺯﻧﺪگیام ﺧﻮﺭﺩﻡ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﮕﻔﺘﻢ
به خاطر قلبهایی بود که باید میشکستم و نشکستم و منتظر ماندم تا قلب خودم بشکند
چشم گذاشتم و رفتی
اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود
نه! هوا سرد نیست
سرمای کلامت دیوانهام میکند
بی رحم! شوق نگاهم را ندیدی؟
تمام من به شوق دیدنت پر میکشید
ولی همان نگاه بیتفاوتت
برای زمینگیر شدنم کافی بود
خستهام از کسی که مرا غرق خودش کرد اما نجاتم نداد
ﺩﯾﺪﻩﺍﯼ ﺷﯿﺸﻪﻫﺎﯼ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺿﺮﺑﻪﺍﯼ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ!؟
ﺩﯾﺪﻩﺍﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﺮﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﭘﺎﺷﺪ!؟
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﯿﺸﻪﺍﻡ
ﺧﺮﺩ ﻭ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﭘﺎﺷﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪﺍﻡ
سلام ماه من
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هرچه گشتم اثری از ماه نبود که نبود. گفتم بیایم سراغ خودت. احوال مهتابیات چطور است؟! چه خبر از تمام خوبیهای تو و تمام بدیهای من؟! چه خبر از تمام صبرهایت در برابر تمام ناملایمتهای من؟! چقدر نیامده انتظار خبر دارم؟! چه کنم دلم برای تمام مهربانیهایت لک زده است؟
میدانم، تحملم مشکل بود اما خُب چه کنم؟!
ماه من، مراقب خاطراتمان، روزهای با هم بودنمان… خلاصه کنم بهانه ماندنم، مراقب خودمان باش.
واقعا دوستت دارم
گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد
گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم
گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت ندارم
ولی درست در همین زمانها است که باید بیش از همیشه مرا درک کنی
چون در همین زمانها است که بیش از همیشه عاشق تو هستم ولی احساساتم جریحهدار شده است
با این که نمیخواهم میبینم که نسبت به تو سرد و بیتفاوتم
درست در همین زمانهاست که میبینم بیان احساساتم برایم خیلی دشوار میشود
اغلب کرده تو که احساسات مرا جریحهدار کرده است بسیار کوچک است
ولی آنگاه که کسی را دوست داری آن چنان که من تو را دوست دارم هر کاهی کوه میشود
و بیش از هر چیزی این به ذهنم میرسد که دوستم نداری
خواهش میکنم با من صبور باش. میخواهم با احساساتم صادقتر باشم و میکوشم که این چنین حساس نباشم
ولی با این همه فکر میکنم که باید کاملاً اطمینان داشته باشی که همیشه از همه راههای ممکن عاشق تو هستم.
برگرد و مرا با گوشه نگاهی زنده کن. دوباره با قدمهایت چشمان سنگفرش کوچه را روشن کن. بیا تا دوباره پنجرهها به حرمت نگاه تو جان تازه بگیرند. بیا تا دوباره کوچه از هُرم نفسهای تو بوی تازگی بگیرد. نمنم اشکهای من برای آب پاشی کوچه کافی است. بیا تا دلم دوباره رنگ تازهای بگیرد.
دوری و رفتنت آنقدر روزگارم را آشوب کرده که هیچ خندهای آرامم نمیکند. برگرد و با جاریِ حضورت تنهایی را از این سکونِ لحظههای بیخودم بشور. دقایقم به آغوش میکشند یکدیگر را. از هم جدا میشوند و امانت انتظار تو را به یکدیگر میسپارند. اینجا انتظارت سهم لحظهها شده، شاید بیایی و به کامم تلخِ لحظههای انتظارت را با قند وجودت شیرین کنی.
حوای بارانی از احساس، خاموشیات در وصف خاطراتم نمیگنجد چون تو در خیالم جاری میمانی و تا آیندهها موسیقی زندگی را مینوازی. بارانی بمان و ترنم خوش بوی بهاران را در زندگی عطرافشان کن. ماهروزی است که دیگر نیامدی ولی خاطرم هست که هستی و هستت را با سلامتی و نیستت را از دفتر غم دوران میخواهم.
خدا با توست و با تو خواهد ماند و اگر در خلوتهای بیآلایشت خطی خالی یافتی مرا هم در همان یک خط، کلمهای کن تا شاید نیایش تو باعث گره گشایی از کارم شود. برقرار بمانی و بی آفت از درد و غم.
تحفه درد تو را به بغضی در گلو میسپارم. شاید برای دور ریختنش روزی غم دل را بیصدا از چشم بشویم. نشنود کسی صدای چکیدن اشکهایم را. این ملودی زیباترین گلایه است از تو برای خدا که تنها نُت او سکوت است.
نمیشنوی صدایش را؟
خوب گوش بده، شاید صدای شکستنم را بشنوی. ملودی غمگین ترن نیایشِ نیازِ عشقم را گوش بده.
یادته روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده؟
گفتم: اگه بارون نیومد چی؟
گفتی: اگه چشای قشنگ تو بباره آسمون گریهاش میگیره
گفتم: یه خواهش دارم. وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار
گفتی: چشم
اما
حالا من امروز دارم گریه میکنم ولی آسمون نمیباره و
تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم میخندی
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همهجا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهرکسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
در همین حسرت که یک شب را کنارت، ماندهام
در همان پس کوچهها در انتظارت ماندهام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خستهام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت ماندهام
برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم
آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم
این آخرین باره عزیز، دستامو محکمتر بگیر
آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر
چشات دیگه از من خسته و سیره
اما هنوز چشمای من اسیره
از من گذشتی گفتم بی عطر وجودت، شبو از گریه پرم من
یعنی از من تو گذشتی، نمیشه این باور من
دیگه آماج بلا شد، تک تک روزای عمرم
از همون روزی که رفتی تا حالا صد دفعه مردم
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
از غم نیاموزی چرا ای دلربا، رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم، دستم پر از اسباب بازیهای توست
من به خاک افتادم اما این جوانمردى نبود
مىتوانستى نتازى بر من اما تاختى
خــدا
قسمت داشتنت را از من گرفت…
گـــمـــــــانــــــــــم
کسی بیشتر از من دعا کرده بود…
جملات شکست عشقی
در کنار ساحل دریای غم
قایقی میسازم از دلواپسی
بر دو سوی پرچمش خواهم نوشت
یک مسافر از دیار بی کسی
آهـــای مَــــردُم….!!!
عــــآشِــقــــش نشویـــــد…
به اندازه همه تان عـــآشــــقی کردم برایش
چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن
و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی …
اس ام اس شکست عشقی
اس ام اس شکست عشقی
پیامک شکست عشقی
جملات شکست عشقی
عکس شکست عشقی
اس ام اس شکست عشقی غمناک
اس ام اس شکست عشقی و جدایی
اس ام اس شکست عشقی جدید
بیخیال خیالت میشوم…
و میسپارمت به دست “او”…
اما چه کنم ک “او”
فقط یک ضمیر “سوم شخص غایب” نیست
“او” کسی است که…
تمام هستی این “اول شخص مخاطب”
حاضرت را…
به آتش کشیده است…
