وقتی قبل از شروع نمایش، صدای ساز دهنی اسفندیار که دریکی از صندلی های سالن، نشسته، می پیچید؛ آدم بی اختیار به یاد این شعر فرخزاد می افتد: « این ابتدای ویرانی است. آن روز هم که دست های تو ویران شدند، باد می آمد...»
وقتی قبل از شروع نمایش، صدای ساز دهنی اسفندیار که دریکی از صندلی های سالن، نشسته، می پیچید؛ آدم بی اختیار به یاد این شعر فرخزاد می افتد: « این ابتدای ویرانی است. آن روز هم که دست های تو ویران شدند، باد می آمد…»