
اقتصاد۲۴- زنی با چادر مشکی آرام وارد مغازه میشود. فروشنده بعد از یک احوالپرسی کوتاه، نایلونی از زیر میز بیرون میکشد و به دستش میدهد: «نگاه کن، هرکدوم به کارت میخوره بردار.» زن چند لحظه داخل کیسه را میگردد، بعد چشمش به پالتویی پشت ویترین میافتد: «اینا به دردم نمیخوره… اگه میتونی اون پالتو رو یه کم ارزونتر بده که ببرم.» چند دقیقه بعد، با کیسهای که حالا کمی سنگینتر شده است از مغازه خارج میشود. برای فروشندگان این صحنه، غریبه نیست.
آنقدر تکرار شده که دیگر واکنششان چیزی میان عادت و بیحسی است؛ بعضی از مراجعهکنندگان را آنقدر میشناسند که پیش از درخواست، کیسهای از اجناس بلااستفاده، برگشتی یا حتی دست دوم را به دستشان میدهند. بعضی دیگر، اما سرشان را تکان میدهند و میگویند نمیتوانند کمکی کنند، و مراجعهکننده بیحرف یا با فحش و نفرین فروشنده، از مغازه بیرون میرود. داخل این بازارچه سرپوشیده که حوالی غرب تهران است، همهچیز شکل آرامی دارد.
صبح است و بازار گرمایی ندارد. فروشندهها در حال چیدن اجناس، گردگیری و تمیزکاری هستند. یکی از فروشندهها وقتی صحبت از اوضاع این روزها و شرایط اقتصادی سالهای اخیر میشود، از زنانی میگوید که قصد خرید دارند، یعنی مثلا لباسی را برای خود یا دخترشان میپسندند و نیاز دارند، اما پولشان کم است یا اساسا لباس در میان حساب و کتابهایشان، جای چندانی برای عرضاندام ندارد. از روایتی میگوید که چند روز پیش یکی از همسایهها برایش تعریف کرده و بعد من را نزد او میبرد تا آنچه چند روز پیش شنیده را بشنوم.
