جهان که فاصله ای نیست !
تا ماه پیاده میروم اگر آنجا خانه ات باشد …
کاش نامت را با خط بریل می نوشتند
صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !
گرمای مردادیِ تنِ تو
نفس هر کسی را میگیرد
و من چه عاشقانه
گرم میشوم ، میسوزم
و دوباره هر مرداد
عاشقت میشوم انگار ❤️
آمدی تا زندگی
روی خوشش را رو کند
آنچه رویای محالم بود
حالا ممکن است..
عشـق
مساحت مشخصی ندارد
گاهی به اندازه
یک دل است وگاهی
به بزرگی یک دنیا
یادبگیریم
بادل کوچکمان یک دنیا
عـشـق بورزیم
دیکتاتور
تویی و آغوشت !
که هر بار
مرا تسلیم می کند . . . !
کاش نیوتن
برای عشق هم
قانون سوم تعریف می کرد!
که وقتی من تو را دوست دارم
تو حق عکس العملی جز
دوست داشتن من نداشته باشی …
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺗﺼﺎﺩﻓﺎً ﺭﺩ ﺷﺪﯼ
ﺳﻌﯽ میکنم ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﻢ
ﮐﻪ ﻫﻮﺱ ﮐﻨﯽ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﻮﯼ
قایقت میشوم
بادبانم باش
بگذار هرچه حرف
پشت سرمان میزنند مردم،
باد هوا شود
دورترمان کند
تمام دنیا هم که بروند
تمام دنیا هم که مرا نخواهند
چه خوب
که میان اینهمه دل آشوبی
تو هستی
که هنوز
خوب می خندی …
زندگی؛ ساخته عشق است
به همان اندازه زندگی خواهی کرد
یک روز صبح دستت را میگیرم
میبرم یکجا
که دست هیچ کس به خلوتمان نرسد
آن وقت من میمانمُ
غزلِ لبهایِ تو
و یک دنیا سکوت…
روزگاریست که
مگرم سر برود
دیشب از دلتنگیت
بغـض گلویم را شکست
گریه ای شد بر فــراز
آرزوهـایم نشست
من نگاهت را کشیدم
روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی
که بر قلبم نشست…
تنها آرزوی منی!
وقتش رسیده؛
برآورده شو..
نباشی،
دلم که هیچ …
دنیا هم تنگ می شود …
کوچه پس کوچه های قلبت
چه جای امنی برای قدم های من است
دوست داشتنت قشنگ،
عشقت پر از امنیت
و خواستنت پر از لطافت است
حالا با این همه خوبی
چرا من هم تو را نخواهم؟
میخواهمت جان دلم
با تمام قلبم…
هر شب قبل از خواب
جولان میدهى در خيالم
دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور دیگر
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم
دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور که دلت قرص شود که من هستم
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من، تو هم هستی
زبان آدمیزاد سرم نمیشود
با چشمانت سخن بگو..
در زیباترین عاشقانههای جهان ،
همیشه “قلب” یک زن در میان است !
زن اگر نباشد ، پرندهی شعر
در شاخه های دفتر هیچ شاعری ،
پر نمیزند …!
کوچه را دیدی به وقت شب چقدر تنها میشود ، بی تو از آن کوچه ام تنها ترم.
شاید بتونی ستاره های آسمون رو بشمری
اما هیچ وقت نمی تونی
حد و مرز عشق من نسبت به خودت رو شماره کنی
چون قلب من از عشق تو لبریزه
آنقدر دوستت دارم
که خودم هم نمیدانم چقدر
دوستت دارم
هر بار که میپرسی، چقدر؟
با خودم فکر میکنم
دریا چطور
حساب موجهایش را نگه دارد؟
پاییز از کجا بداند
هر بار چند برگ از دست میدهد؟
موسیقیِ صدایت
آرزوییست که صبح ها نوازشم کند
و آفتابِ نگاهت
خواب را از من بِرُباید
واینگونه است صبح هایِ بهشت
دلبر جان
هنوزم زندگی قشنگیاشو داره و
من یک جای دنیا خیلی خوشبختم
در چارچوب قاب عکس دونفره مان!
جانم باش تا به لبم برسی
خوب مــــــــــن!
باهم بودن آدمها
نه به نزدیکی “تن”هاست
که به نزدیـکی “دل”هاست
“دل “اگـــــر بخواهد
“فاصله”ها بی معناست
نعمتی ست …
بودنت، داشتنت …
ادبيات چه كهنه می شود در وصف تو!
كلمه ها بلد نيستند تو را بگويند،
اما خيالي نيست،
من بی سواد می شوم
وقتی حرفِ توست…
من از تو
عبرت نمی گیرم
بگذار بارها تجربه ات کنم ..!
عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه
عشق مثل ستاره می درخشه
عشق مثل خورشید گرم میکنه
عشق مثل گل ها لطیفه
و
عشق درست مثل تو زیباست
نمیدانم چه رازیست
یا تو یک اعجوبهای
یا من بیش از حد عاشقت
اما میدانم هرفصل که باشد
هرجا که باشد
سرد باشد یا گرم، باران باشد یا برف
تو باشی
برای خوشبخت بودنم کافیست.
رابطه ها
برای یاد کردن
نمی توانم خودم را …
از تــــو …
دریــــغ کنم …
وقتی که …
خیالت …
به من می گویـــد …
بیـــــــا…
هر چقدر بیشتر در کنار تو هستم بیشتر عاشقت می شوم
تو قلبی لطیف و زیبا داری که قول می دهم تا پایان عمرم از آن مراقبت کنم
دوستت دارم!
جای پای نفست
مانده به صحرای خیال
ای فراسوی تجسم
به دلم جا داری!
ثانیه ها ، روزها و ماهها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند.
بیا خانهای بسازیم از تنهایمان
زندگی کنیم، تنهای تنها
بی هیچ ترسی از عبور
آنقدر که تمام شود دنیا
از بوسههای ممتد ما
بیا؛ من برای این همه ساختن
دستهایت را میخواهم
تو به تحریکِ فلک، فتنهیِ دورانِ منی!
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام…
آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف و من از دور ببینم که پر از لبخند است چشم و دنیا و دلت
خوشبختی همین کنار هم بودنهاست
خوشبختی همین لحظه های ماست
مـی دانــســتـی..
تــکرار…
“تـــو” برایم …
چـــقــدر زنـدگی…
بــخــش است …
درســـت مانند…
نـــفـــس هــایــم…
عاشق تر میشہ دلم
وقتے چشماش بہ چشمام
زل میزنہ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺁﻥﭼﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ
ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ …!
من تو را با یک دنیا
امید و آرزو دوست دارم
من فقط برای این زندهام
که با تو زندگی کنم
تو برای من به منزلهی
جان عزیز شدهای..
ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻗﺒﻠﻨﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﺑیخیاﻝ ﺑﻮﺩﻡ … وﻟﯽ ﺣﺎﻻ …..
ﻫﻤﺶ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻟﺘﻢ !!
دلم دیگر با خودم راه نمیآید
هر روز پرسه میزند در خیال تو
ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺸــــﻮﺩ …
ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﺑـﻮﺩﻥِ ” ﺧـــــــــﻮﺩﺕ ” ﻫﻢ ﭘـُﺮ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ
ﭼﻮﻥ
” ﺗــــــــﻮ “
ﺩﯾﮕﺮ …
” ﺗــــﻮ “ﯼ ﺳﺎﺑﻖ ﺭﻭﯾـﺎﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘـــــﯽ …!
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست ، آنجا که باید دل یه دریا زد ، همین جاست.
اگر علاقه ام نسبت به تو را
بخواهم قصه کنم،
میشود یک کتاب عاشقانه ى
هزار صفحه اى…
دوست داشتن تو
یک جنون عاشقی است!
تو به رنگ همه دنیایی
دنیا را بی رنگ چشمهای تو
نمی خواهم!!
ندیدنت سخت است اما
هستی
بیدلیل میخندم و تمام شهر
فهمیدهاند که گفتهای:
«دوستت دارم»
بر دیوارهای این شهر نامهاییست که روزی عاشق هم بودند
فردا
دیگر نه قلبی بر دیواری خواهد ماند
نه دیواری بر شهری نام تو را
در دفتر شعرم نوشته ام
تا جاودانه ات کنم
در تو دریای آرامیست
در من کشتی کوچکی
که بر آبهاى تو سفر میکند
در تو درختی ایستاده است
در من گنجشکی
که بر شانههای تو
آواز میخواند..
نمیدانم چرا،
به دستهایَت که میرسم
دیگر نمیتوانم
از تو دست بِکِشَم!
من دلتنگ توام
شعر مینویسم
و واژههایم را کنار میزنم
که تو را ببینم..
من تو را دوست دارم
نه از روی نیاز
در میانِ
به کوچیکیِ دُنیا پی بردم
به غیر از تو باید به چی فکر کنم
تو چالوس وقتی که بارونیه
بدون تو لعنت به این جادهها
که هر چهار فصلش زمستونیه
ولی هیچ چی بهتر از«بغل»برای دلتنگی جواب نیست!
مثل پاییز دلنشینی!
باید عاشقت شد
آن هم نه موقت
از حالا تا تمام عمر…
آدم باید یک تو داشته باشد.
که هر وقت از همه چی خسته و ناامید بود
بهش بگه:
مهم اینه تو هستی!
بی خیال دنیا…
تو قوی ترین و مهربون ترین مردی هستی که تا حالا دیدم
چقدر خوشبختم که تو رو به عنوان همراه و همدم کنارم دارم
تو مالک قلبمی!
گر مرا ترک کنی…
من زغمت می سوزم…
آسمان را به زمین…
جان خودت می دوزم…
عاشقم باش و کنارم بمان بگذار آوازه ی عشقمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند
