
اقتصاد۲۴- تجربه دهههای اخیر نشان میدهد کشورهایی که برای مدت طولانی در حاشیه نظم اقتصادی جهانی باقی ماندهاند، دیر یا زود با محدودیت رشد، فرسایش ظرفیت تولید و جاماندگی تجاری مواجه شدهاند. در مقابل، کشورهایی که به سمت گشایش اقتصادی، عادیسازی روابط خارجی و ادغام تدریجی در بازارهای جهانی حرکت کردهاند، توانستهاند مسیر تجارت خارجی، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی خود را بهطور معناداری تغییر دهند.
تجارت بینالملل صرفا حاصل مزیت نسبی یا اختلاف قیمتها نیست؛ بلکه بهطور عمیق در بستر روابط سیاسی، نهادی و دیپلماتیک کشورها شکل میگیرد. نظریههای اقتصاد بینالملل نشان میدهند که «فاصله سیاسی» اعم از تحریم، تنش دیپلماتیک، یا عدم عضویت در نهادهای چندجانبه میتواند همانقدر بازدارنده تجارت باشد که فاصله جغرافیایی یا ضعف زیرساختها.
تحریمها، محدودیتهای بانکی، نبود دسترسی به نظام پرداخت بینالمللی و نااطمینانی سیاسی، عملا هزینه تجارت را افزایش داده و بنگاهها را از ورود به بازارهای خارجی بازمیدارد. در چنین شرایطی، حتی اگر کشوری از نظر منابع طبیعی یا نیروی کار مزیت داشته باشد، این مزیت به تجارت بالفعل تبدیل نمیشود.
