انشا ذهنی از تخیلی ترین خوابی که دیدم 😴

انشا دانش آموزی با موضوع تخیلی ترین خوابی که دیدم به صورت ادبی و ساده برای کاربران آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.
انشا تخیلی ترین خوابی که دیدم
راستش را بخواهید من از آن آدم هایی نیستم که زیاد خواب می بینند. دلیل اش را هم نمی دانم. پدر بزرگ خدا بیامرزم می گفت: آدم هایی که زیاد خواب می بینند، دو بار زندگی می کنند. یک بار وقتی بیدار هستند و یک بار هم وقتی خُر وپف شان به آسمان رفته. من هم خیال می کردم چون شب ها موقع خواب خُر و پف نمی کنم، لابد نباید دوبار زندگی کنم.
ازخدا پنهان نیست، ازشما چرا پنهان کنم؛ سال هایی که پدرم بزرگم زنده بود دلم می خواست من هم مثل آن هایی که هر شب خواب می بینند، دو بار زندگی کنم. برای همین هر شب که وقت خواب می رسید، توی تاریکی اتاق چشم به سقف می دوختم و دعا می کردم که چند تا خواب خوب ببینم. حالا چند تا که نه! حداقل هر شب یک خواب ببینم تا از بقیه مردم که که دوبار زندگی می کنند عقب نمانم.
این دعا کردن ها آن قدررو می کند توی گوشم. وقتی دید گریه کردم، بیرونش آورد و پیچید دور گردنم. ولی کاش فقط می پیچید! چنان فشاری به گردنم می آورد و هم زمان داد می زد ” آشِ رشته” که با خودم فکر کردم خفه شدن بهتر از زجر کشیدن است.
برای همین گذاشتم تا هر چقدر دلش می خواهد فشار بدهد. اما یکهو دیدم بال های پلاستیکی اش صدایی داد و شکست. من هم مثل کوری که به بینایی رسیده باشد، از فرصت استفاده کردم و با یک جست پریدم آن طرف دیوار، که خانه ی خودمان باشد. همین موقع بود که با صدای افتادن خودم از تخت بیدار شدم. ملحفه ام را که به دور گردنم پیچیده شده بود باز کردم و به این خواب تخیلی کِر و کِر خندیدم.
پیشنهادی: توصیف حس و حال برخاستن از خواب در صبح روستا
_ دوستان عزیز در صورتی که انشایی با این موضوع نوشته اید می توانید از قسمت نظرات برای ما ارسال کنید.
اختصاصی دانشچی _ نویسنده: اصغر فکور
