متن زیبا در مورد نگاه عاشقانه (50 جمله زیبا در وصف چشم زیبا و نگاه عاشق)

نگاه عاشقانه، زبانی گویا و رسا است که نیاز به کلمات ندارد. این نگاه، دریچه‌ ای به سوی روح عاشق می‌ گشاید و عمق احساسات و عواطف او را آشکار می‌ کند. در نگاه عاشقانه دو دلدار، رازها و ناگفته‌ هایی نهفته است. این نگاه، گویی داستانی از عشق، دلدادگی و شور و اشتیاق را روایت می‌ کند. در حقیقت این نگاه، بیانگر عمق عشق و محبت عاشق به معشوق است که عاشق گویی تمام وجود خود را در چشمان معشوق متمرکز می‌ کند.

نگاه عاشقانه، زبانی گویا و رسا است که نیاز به کلمات ندارد. این نگاه، دریچه‌ ای به سوی روح عاشق می‌ گشاید و عمق احساسات و عواطف او را آشکار می‌ کند. در نگاه عاشقانه دو دلدار، رازها و ناگفته‌ هایی نهفته است. این نگاه، گویی داستانی از عشق، دلدادگی و شور و اشتیاق را روایت می‌ کند. در حقیقت این نگاه، بیانگر عمق عشق و محبت عاشق به معشوق است که عاشق گویی تمام وجود خود را در چشمان معشوق متمرکز می‌ کند.

در نگاهت آنچه من دیدم، کَس دیگر ندید
خوشه ی خورشید چیدم از شب نیلوفری

بگو چاره ی این درد یکپارچه با من را
نگاه کن که بی نگاهت منو از فنا نوشتنم..

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقط
مثل افتادن از چاله به چاه است فقط …

من دنیا را
در یک نگاه بدست آوردم؛
همان نگاهى………….. که
به ….چشمانِ تو
دوخته شد!!…

بعد از نگاهت

چه کنم؟

هر روز میگویم دوستش دارم

می پرسد با بنده بودید؟

پنهان کردن بی فایده است.
‏آدمی وقتی عاشق می شود،
چنان خواب که از چشمان کودکی جاری است؛ ‏
نگاهش همه چیز را لو می دهد ……

هفت شهرِ احساس را،
پشتِ سر گذاشتم؛
تنها چیزی که دیدم،
مهر بود،
در نگاهِ هر شهروندی!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب گل های سپید دشت احساس ….

دلبسته ی چشمان تو و دل نگرانم

در دشت دلم عطر تو پیچید دوباره

آن لحظه ها

یا در میان جمع ،

آنقدر چمشهایت زیباست
وقتی به آنها نگاه میکنم
محوتماشا می شوم
غافل از اینکه بدانم چه رنگ است
رنگین کمان چشمهایت
هوش از سرم برده است
جانا تویی و بس…

چشمانت قاصد رازهای مگو
و آن لبخند،حاصل دوستت دارم گفتنهای بسیارم
چه کسی میداند عمق این احساس را؟
جز آنکه صدایت کنم به زبان
و تو با نگاهت
بگوئی جان!
گوئی در مسلخ عاشقان
زبان ،دروغ است
و نگاه ،صادقترین پیامبر ،….

یک کران نگاه می شوم
وقتی که آبی چشمانت
به سبز می زند
دریا!…

نگاهت را گره بزن
به هر لحظه من
حس امنیت می گیرم
وقتی تو درگیر منی …

مرا دوست بدار
به سانِ گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن …

‌می گویم دوستت دارم
طوری نگاهم کن گویی خدا
بنده ای را وقت عبادت می نگرد
همان قدر عاشقانه
همان قدر مهربان
لبخند بزن و بگذار تماشایت کنم

سپیدند،
چونان برفِ نشسته روی مویم،
شورِ نگاه عاشقانه شعرم؛
و چشمانِ احساسم،
که مانده اند در راه،
به امیدِ آمدنت!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب گل های سپید دشت احساس….

چه عاشقانه ای خواهد شد

نفس در نفس های تو

وقتی با نگاهی عاشقانه به من می نگری
قلبم از تپیدن می ایستد
زیرا می داند چشمان زیبایت به من اکسیژن می دهد

وقتی ابرها آسمان شب را می پوشانند
تنها کاری که می کنم این است که به چشمانت نگاه کنم
تا آسمانی پر ستاره در آن ها ببینم

چشم های من شاید نتوانند کلمه ای بازگو کنند اما
وقتی عاشقانه به چشمانت می نگرند
حرف هایم را گویاتر از زبانم به تو می رسانند

زندگی همیشه …
بر وفق مراد ما نیست
هر نگاهی …
نگاه یک عاشق نیست
زندگی ادامه خواهد داشت
هر چند …
کسی که دوستش داریم
با ما نیست
روز ها می گذرد دریابیم
لحظه ها …
کمتر از این دنیا نیست
بیا باورمان این باشد
هر گلی …
در خاک خود روییدنی ست
پایان هر اتفاق غم انگیزی …
بی شک آغاز دوباره ایست

نگاهت!
نگاهت چه رنج عظیمی ‌است
وقتی به یادم می‌ آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته‌ ام

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

عشق می تواند صدای خنده‌ اش باشد
یا خجالت توی نگاه عاشقانه اش وقتی می گوید دوستت دارم
و تو سرت را پایین می‌ اندازی
چای اش را با نبات شیرین می کنی

زندگی یعنی همین امروز همین حالا
یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا.
زندگی یعنی نگاه عاشق تو
کوک کردن قلبم با صدای تو

اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور عشق چکه می‌ کرد
و ماه توی قهوه‌ ی چشم هایش شناور بود
و من یقین یافتم که او گونه‌ ی انسانی ماه است

نازم به چشم یار که تیر نگاه را
بی جا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد

من فکر می‌ کنم
جاذبه‌ ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دست‌‌ هات بوده
از خنده‌ هات
موهات
و نگاه عاشقانه برهنه‌ ات
که بر تنم می‌ ریخت

وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست
چو ساغرم دل پر خون من و تن لاغر
به دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیست

وقتی به چشمات نگاه می کنم
حس می کنم دارم درست به اعماق روحت نگاه می کنم
من عاشق این حس ارتباط عاشقانه با اعماق وجودتم

با تو
تنها
در نگاهی
همسفر بودم
ولی
آتشی
بر خرمن جانم نشانده
آن نگاه.

در این دنیا دو نوع الماس وجود داره
اولی خود الماس
و دومی چشم های پر از نگاه عاشقانه عشقم

وقتی با نگاهی عاشقانه به من می نگری
قلبم از تپیدن می ایستد
زیرا می داند چشمان زیبایت به من اکسیژن می دهد

چشم های من شاید نتوانند کلمه ای بازگو کنند
اما وقتی عاشقانه به چشمانت می نگرند
حرف هایم را گویاتر از زبانم به تو می رسانند

هر صبح خوش رنگ ترین لباس عشق را
بر تن واژه های عریان می کنم
و به انتظار طلوع چشم هایت می نشینم
تا زیباترین سروده هایم را
از لحن نگاه تو بخوانم

چشم های تو،
زیباترین چشم هایی است
که آدم می تواند ببیند
و نگاهت همه ی آفتاب های
یک کهکشان است؛
سپیده دم همه ستاره هاست.
لبان تو، آیینه یی است که از ظرافت
روحت حرف می زند
و روحت روح وقار و متانت است.

همسر عزیزم

همسر عزیزم

در نگاه عاشقانه چشمان تو

از غم که چشم های تو لبریز می شود
انگار فصل ها همه پاییز می شود
تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو
چون با غرور و عشق گلاویز می شود

هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد…

چشم‌های تو
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی‌شد
زیبایی بیشتری
به کوه
به دریا
به جنگل
می‌رسید

چشم‌هایت دو گوی جادو
دست بر آنها بگذار
بردار
تا آینده را ببینم:
در عمیق‌ترین قهوه‌ای چشمانت
مردی به من لبخند می‌زند
که از من جوانتر است
حتی با موهای سپیدش

ثانیه های نبودنت
چقدر تلخ می گذرند
وقتی که هیچ رد پایی از چشم هایت را
میان شعرهایم نمی بینم
ای کاش نگاهت
از عاشقانه هایی که برایت می سرودم
پنهان نمی ماند
تا اینگونه میان واژه ها
به دنبالت نمی گشتم

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *