عشق دروغین، احساسی پیچیده و فریبنده است که در تار و پود فریب و نیرنگ بافته می شود. این عشق، تصویری نادرست و گمراهکننده از عشق واقعی ارائه می دهد و افراد را در دام توهمات و انتظارات غیر واقعی گرفتار می کند. عشق دروغین بر پایه فریب و پنهان کاری بنا می شود. فرد دروغگو، تصویری ایده آل و غیر قابل دسترس از خود ارائه می دهد و از بیان حقایق و نقاط ضعف خود خودداری می کند. گاهی شنیدن یک جمله و متن در مورد عشق دروغین می تواند کسی را که از بودن آن عذاب می دهد بیدار کرده و او را در برابر ضربان آن مقاوم نماید. به همین خاطر ما در این پست از تاپ ناز تصمیم گرفتیم گلچینین از متن خاص و متفاوت در مورد عشق دروغین را برایتان گردآوری کنیم.
نفرین به عشقی که نبود
لعنت به عشقی که بود
نفرین به دل سنگ و سیاه تو
لعنت به زندگی من که با خون نوشته شد
نفرین به آن عشق دروغین تو که نفس کشید
میون این همه عشق دروغین و دم دستی
چقد خوبه که عاشق باشی مثل یه دهه شصتی
هنوز فک می کنم خوابم
چقد خوبه که اینجایی
دهه شصتی جذابم
چقد خوبه که تو هستی
عشق های خط در میان
عشق های دروغین
سیاه، سیاه و خطی خطی
و هوس در لباس عشق، تاریک و پر از ابهام
شاید نباشد عشق را می گویم
عشق دروغین تو قلبم رو تیکه تیکه کرده
محبت هایت را شمردم
درست بود اما این عشق دروغین را پس بگیر
گوشه ندارد
سرد است اما سرما نمی خورم
کلاهی که عشق دروغینت بر سرم گذاشت
تا گردنم را پوشانده است
عشق دروغین، قفسی از تار و پود ظاهربینی است که بال های پرواز حقیقت را می شکند و روح عاشق را در اسارت خود نگه می دارد.
من میتونم وانمود کنم
و میتونم اونقدری بی تفاوت نسبت بهت رفتار کنم که
یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم دل کسی بلرزد
مطلبی ننویسم آزار دهد کسی را
یادم باشد نفسم را سرزنش کنم
تا اشکی را با عشق دروغین نریزم
که تنها دل من دل نیست
طعم تلخ سیگارو دوست دارم تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما !
تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همو می بینیم
تلخ مثل نبودنت . . . !
عشق دروغین، نغمهای غمگین و دردناک از فریب و نیرنگ است که در تار و پود قلبهای ناآگاه نواخته میشود. این عشق، تصویری نادرست و گمراهکننده از عشق واقعی را به نمایش میگذارد و افراد را در دام توهمات و انتظارات غیرواقعی گرفتار میکند.
عشق دروغین، تار عنکبوتی است که پرواز قلبهای عاشق را در بند میکشد.
در عشق دروغین، وعدهها مانند برگهای پاییزی، به زمین میریزند و قلب عاشق را در حسرت و اندوه رها میکنند.
خـداحـافـظ ای عـشـق فـرســوده
خــداحــافــظ ای نــالــه بـــیــداد
مکـن یـاد مـن که هرگز نخواهم
عـشـق دروغـیـن را کـنـم فرهاد
پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت و چه ساده بودم من که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم…
خیلی دیره وقتی که تازه میفهمی
اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوست داشت
ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغـــــین بود
عشق دروغین، لیاقت می خواهد واژه ما شدن
لیاقت می خواهد شریک شدن
تو خوش باش به همین با هم بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز
من میخندم به فرداهایت
حتی شده تا آخر عمرم هم صبر می کنم
اما جوری عاشقی می کنم که ناب باشد
که از این عشق های دروغین و دم دستی نباشد
که هر کس ما را از دور دید
حسادت کند به دوست داشتن مان
عشق باید در زمانش اتفاق بیفتد
عشق دروغین، مانند شمعی در باد است که به سرعت خاموش میشود و تاریکی و ناامیدی را به ارمغان میآورد.
در عشق دروغین، قلب عاشق طعم تلخ فریب و خیانت را میچشد و روحش در آتش دروغ و نیرنگ زخمی میشود.
زندگی سخت نیست، غم سختش می کند
دل تنگ نیست، انتظار تنگش می کند
عشق قشنگ است، دروغ زشتش می کند
دل هیچ کس از سنگ نیست، روزگار سنگش می کند
عشق های خط در میان… عشق های دروغین… سیاه، سیاه و خطی خطی… و هوس، در لباس عشق، تاریک و پر از ابهام… شاید نباشد، عشق را می گویم …
عشق دروغین لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن لیاقت می خواهد “شریک ” شدن تو خوش باش به همین “با هم ” بودن های امروزت من خوشم به خلوت تنهایی ام تو بخند به امروز… من میخندم به فرداهایت
عشق دروغی بود
که در تمام این سال ها باورش داشتم
و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک
عجب طعم گسی دارد دروغ هایت !
وقتی به خورد گوش هایم میرود ، تمام ذهنم را جمع می کند . . .
آتش بزن
… آن عشق دروغین را
طوفانی کن
… آن لبخندهای شیرین را
بتاز بر دشت بی باران سینه ام
برقص بر ناله های بیتاب دلم
بساز دنیایی دگر از شعر
بریز خاکستر عشق بر مهر
باز من زنده خواهم شد
….در این دنیای دروغین
بپرهیزید از عشق ، دروغین
سزایش گرز ، آنهم گرز چوبین
به او گفتم خدا ، فکر دگر کن
در این خلقت تو ، تجدید نظر کن
برای دلتنگی هایم به دنبال عکس چشمانت نمیگردم
به آغوش بی قرارت که ماوای دیگری شد
ای که تو گفتی کلام عاشقی
هیچ داری احتشام عاشقی؟
با دروغ و حقه بازی آمدی
همچو جغدی روی بام عاشقی
در اوج عشق و دلداری به ناگاه
شدم او را ز یاری دیگر آگاه
بر آن افسانه ی عشق دروغین
زدم لبخند تلخی نا خود آگاه
برای کاستن از سوزش دل
دمیدم اندر آن با سردی آه
کمی آرام شد امّا چه گویم
مگر ساکت شود این سوز جانکاه
عشق دروغین، مانند آینهای شکسته است که تصویری نادرست و گمراهکننده از عشق را به نمایش میگذارد.
رها شدن از عشق دروغین، شجاعتی ستودنی است که عاشق را به سوی عشق واقعی و صمیمی رهنمون میکند.
