حسین (ع)، دریای بیکران معرفت، خورشید تابان عدالت، و اسوهی بیبدیل ایثار و شهادت. نام حسین (ع) که می آید بوی عطر گل های بهشت به مشام می رسد. نغمه نوحه خوانی و مرثیه سرایی در فضا طنین می اندازد و اشک های عاشقان بر گونه ها جاری می شود. حسین (ع) فرزند زهرا (س) و علی (ع)، امام دوم شیعیان، در سرزمینی به نام کربلا حماسه ای جاودانه آفرید که تا ابد در تاریخ بشریت ماندگار خواهد شد.
حسین یا ثارالله،ای یار بی همتا
خوش آمدی مولا،ای یوسف زهرا(س)
جان ما به فدای روی تو
قبله ی همه رو به سوی تو
سر نهَم به تراب کوی تو….سیدی
سیدی ای عزیز فاطمه(س)…
نماز لطف خود،دلم حسین آباد
مدد یا مولانا،یا حضرت سجّاد
سیّدُ الشّهدا را مظهری
پاره ی جگر پیمبری
اوّلین ، برادر به اکبری…دلبری
سیدی ای عزیز فاطمه(س)…
چقدر بنده نوازی چقدر آقایی
کبوتر دل مـن پر زده بـه سوی حرم
در مکتب عشق شاهباز است حسین
مرات دل اهل نیاز است حسین
ســـــــــرداد نــــداد تن به ذلت اری
جــــاوید کنند نماز است حسین
فرمانده عشاق، دل آگاه حسین است
بیراهه مرو! ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیک ترین راه به الله حسین است
شاد و خرسـند کل ارض و سمـاست
مینویسم بـه وسعـت دنیا
قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پروندهات امضاء ندارد
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانهاند
عشق در دست حسین بن علیست
عشق یک واژه بی ارزش بی معنی بود
تا که یکباره خدا گفت که عشق است حسین (ع)
همه، احساسِ دل، پُرشور و شِین است
دوباره، ماتمِ مولا حسین است
شده، سرچشمه های شادِ دل، خشک
چرا که اشکِ غم، جان را در عِین است
با عشق حسین هر که سر و کار ندارد
ما غرق گناهیم و ز آتش نهراسیم
ای به قربان صفایت حسین
به خدا ز هجر تو جان دادم
گدای هر شب و روز حسینم
اگر خورشیدم و هستم منور
سرم سودایی جام حسین است
همیشه بر لبم نام حسین است
دلم گر چون کبوتر پر بگیرد
اقـــامتگاه او بام حسین است
شعرهای کوتاه درباره امام حسین و ماه محرم
از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسین
هرکجا بال زدم، بال و پرم گفت حسین
مادرم داد به من درس محبت اما
من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین
هوایِ گریه باز از نو، در عِین است
تمامِ قامتم، از غم، چو غِین است
گلِ احساسِ جان گریان شده؛ چون
عزای مردِ حق، مولا، حسین است
از علقمه آمدی بگو یاس کجاست؟
گلواژه عشق و شور و احساس کجاست؟
دستت به کمر گرفته ای لب بگشا
بابا تو بگو عمویم عباس کجاست؟
سلام بر تو ای ساقی عطشان
خــانـۀ شیـر خـدا امشـب پــر از نور خداست الـبشــاره لیلــۀ میــلاد مصبــــاح الهــداست
بـر سـر دوش نبـی، شمس ولایـت جلـوه گر پیـش روی فــاطمه، مــرآتِ حسـنِ ابتــداست
فـاطمه آورده فـــرزندی کـه در قــدر و جــلال هـم محمـد هـم امیـرالمؤمنین هم مجتباست
چشـم ثــاراللهیان روشـن بـه میلاد حسین کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گـام گـامِ مقـدمش، رشـک گلستان بهشت عضـو عضـوِ پیکــرش، اوراق صنــع کبـریاست
این همـان مصباح دست غیـب رب العـالمین ایـن همــان قــرآن روی قلــب ختم الانبیاست
چشم نه،لب نه،جبین نه،حنجر و رخسار نه پــای تـا سر غرق در گلبوسههای مرتضاست
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
خوشا آن روز بر صحنش بشینیم
خوشآ آن روز با یک ” یا حسین جان”
حسین ضعیفی کـه باید برای او گریست، نبود
آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته اسـت
تا بـه همه ی انها کـه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند
و بـه همه ی انها کـه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه
بیاموزد کـه شهادت نه یک باختن، کـه یک انتخاب اسـت
انتخابى کـه در ان؛ مجاهد با قربانى کردن خویش
در آستانه معبد آزادى و محراب عشق پیروز مىشود
و حسین «وارث آدم» کـه بـه بنى آدم زیستن داد
و «وارث پیامبران بزرگ» کـه بـه انسان چگونه باید زیستن را آموخت
از کودک حسین «ع» گرفته تا برادرش
و از خودش تا غلامش
و از ان قاری قرآن تا ان معلم اطفال کوفه
تا ان مؤذن، تا ان مرد خویشاوند یا بیگانه
و تا ان مرد اشرافی و بزرگ و با حیثیت در جامعه خود
و تا ان مرد عاری از همه ی فخرهاي اجتماعی
همه ی برادرانه در برابر شهادت ایستادند
تا بـه همه ی مردان، زنان، کودکان و همه ی پیران و جوانان
همیشه تاریخ بیاموزند کـه باید چگونه زندگی کنند
تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست
خورشید گلی از چمن حنجر توست
شب وقف مدار چشم هایت مولا
صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست
رنگ عالم شد سیاه
در جهان عاطفه پیراهن غم شد سیاه
تکیه تکیه یاحسین
در غمت پیراهن این شهر کم کم شد سیاه
چونکه بالاتر نداشت
در میان ماه ها ماه محرم شد سیاه
در مِنا امسال آه
علقمه شد روسپید و روی زمزم شد سیاه
جلد مانند لباس
بر اَمالی و لهوف و بر مُقرّم شد سیاه
پوست درسینه زنی
سرخ شد، شد نیلگون و آخرش هم شد سیاه
بین این رنگین کمان
دل سپید و چشم سرخ و رنگ پرچم شد سیاه
برتن مسلم هم آه
رد تیر و تیغ ها قدر مُسلّم شد سیاه
یا حسین بن علی
خون گرمِ تو هنوز
از زمین میجوشد
هر کجا باغ گل سرخی هست
آب از این چشمۀ خون مینوشد
کربلاییست دلم!
سرِ حق بر نیزه ست
خیل آزادگی آوارۀ صحرای ستم
از سیهکاری شمران و یزیدان فریاد
یا حسین بن علی
همتت همره حق جویان باد!
حسین «علیه السلام» حماسیترین شاهنامه جهان اسـت
نام حسین را مشعل راهمان می کنیم
خون حسین و یارانش، قبله نمای کمال و سعادتمان
خون حسین هم چون خورشیدی قرنها اسـت کـه هرروز میدرخشد
تا در بیراهههاي پرپیچ و خم گمراهی گم نشویم
کیست تواند که چنین جان دهد
جانِ خودش را رهِ جانان دهد
جز تو حسین کیست چنین قهرمان
کیست که هفتاد و دو قربان دهد
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
در خلقت ما سوی سهیم است حسین
در نزد خدا ذبح عظیم است حسین
ای غــــــــرقِ گنه بگیر دامانش را
زیـــــرا چو خدای خود کریم است
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین
و ای تا ابد لوای عزایت به پا حسین
هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است
هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین
امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت
آن دم که کرد جسم تو در خون شنا حسین
حسرت برم به مُحتضری، کآخرین نفس
روی تو دید و خنده زد و گفت: یا حسین
من کیستم که گریه کنم در عزای تو
گریند روز و شب به غمت انبیا حسین
خون آب غسل و کفن گَرد رهگذر
تشییع توست زیر سُم اسب ها حسین
سنگم اگر زنند، به جایی نمی روم
آخر تو خود بگو که روم در کجا حسین؟
تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش
رحمی به حال «میثم» بی دست و پا حسین
