انشا توصیفی در مورد یک روز بارانی بدون چتر

انشا با موضوع یک روز بارانی بدون چتر به صورت توصیفی و ذهنی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

انشا ذهنی درباره یک روز بارانی بدون چتر

انشا توصیفی در مورد یک روز بارانی بدون چتر

انشا با موضوع یک روز بارانی بدون چتر به صورت توصیفی و ذهنی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا یک روز بارانی بدون چتر

یک روز ابری، ابرهایی که هر لحظه بیشتر می‌شوند و کل آسمان را فرا می‌گیرند. منسجم‌تر و متراکم‌تر می‌شوند. گاهی با غرش و سر و صدا و گاهی آرام و بی‌صدا، بارش را آغاز می‌کنند.

گاهی رگباری شدید و کوتاه و چند لحظه‌ای را ایجاد می‌کنند. گاهی رگباری شدید و سیل آسا و طولانی مدت و گاهی بارانی نم نم و ممتد را رقم می‌زنند.

چه در بهار، چه در تابستان، چه در پاییز، چه در زمستان، حال و هوای خاصی دارد.

برای یک عده، آرامش بخش و رویایی، و به یاد آورنده لحظات خوش و سرشار از خاطرات شیرین است. برای یک عده، یادآور لحظاتی تلخ و درد آور است. در هر حال، برای همه، چیزی را در خاطرات زنده می‌کند.

بعضیها از خیس شدن زیر باران، فراری هستند و برعکس بعضی، عاشق خیس شدن زیر باران هستند.

قدم زدن زیر باران، برای یک عده شیرین و رها شدن از انرژیهای منفی است و یک عده اصلا علاقه‌ای به چتر داشتن در روزهای بارانی ندارند، به لطف کرونا اضافه شده است!!! خیس شدن ماسکها.

راستی شما هم تصادف‌های چتری در روزهای بارانی در خیابانهای تنگ را تجربه کرده‌اید ؟!.

یا باید آنقدر چترتان را بالا ببرید تا نفر دیگر بتواند از کنارتان رد شود یا چترها به هم برخورد کنند. گاهی به سمتی متمایل می‌شوند و ناخواسته آبهای سطحشان، سر می‌خورد و افراد اطراف را خیس می‌کند و امان از زمانی که خرید داشته باشید و یا بخواهید سوار ماشین شوید، کارتان می‌شود باز و بسته کردن چتر و خیس کردن مغازه‌ای که به آن وارد می‌شوید و کف ماشینی که سوار آن شده‌اید.

با این همه تفاسیر باز هم قشنگ است، هم باران و هم چترها و دردسرهای استفاده از آن‌ها، حتی می‌شود گفت همه اینها را از دل و جان می‌پذریم به خاطر زنده ماندن زمین و هر موجود زنده‌ای بر روی آن، چرا که اگر باران نباشد آبی هم نیست و بی آبی یعنی نابودی همه چیز.

بیشتر بخوانید: انشا درمورد بوی خاک پس از باران

انشا اختصاصی _ نویسنده: مهتا قیدی

منبع  : دانش چی

اشتراک‌گذاری