متن عاشقانه در مورد مهتاب [ 50 متن زیبا و احساسی درباره زیبایی ماه و مهتاب ]

مهتاب، آن گوی نقره‌ ای که شب‌ ها آسمان را روشن می‌ کند از دیرباز الهام‌ بخش شاعران و عاشقان بوده است. این پدیده طبیعی زیبا علاوه بر زیبایی بصری، تأثیرات شگرفی بر روح و روان انسان می‌ گذارد. متن و جملات عاشقانه بسیاری در وصف مهتاب و زیبایی آن در شب سروده شده اند. در حقیقت می توان گفت مهتاب از دیرباز الهام‌ بخش شاعران، نویسندگان و هنرمندان بوده است. بسیاری از آثار ادبی و هنری، تحت تأثیر زیبایی و رمز آلودی مهتاب خلق شده‌ اند.

مهتاب، آن گوی نقره‌ ای که شب‌ ها آسمان را روشن می‌ کند از دیرباز الهام‌ بخش شاعران و عاشقان بوده است. این پدیده طبیعی زیبا علاوه بر زیبایی بصری، تأثیرات شگرفی بر روح و روان انسان می‌ گذارد. متن و جملات عاشقانه بسیاری در وصف مهتاب و زیبایی آن در شب سروده شده اند. در حقیقت می توان گفت مهتاب از دیرباز الهام‌ بخش شاعران، نویسندگان و هنرمندان بوده است. بسیاری از آثار ادبی و هنری، تحت تأثیر زیبایی و رمز آلودی مهتاب خلق شده‌ اند.

آنچه تاریک کرد شب مهتاب مرا
چشم تو بود

تو به زیبایی مهتابی
تو به دلچسبی پاییزی
تو همانی که نمیدانی
به چه اندازه دل انگیزی

ناز چشمان تو را شعر کنم در دل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌ هاست

به آواز جیرجیرک ها زیر نور مهتاب میمانی
صدایت را می شنوم تنت اما دور

تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را
تاریکی شب های مرا روی تو کافیست

شب از خیال لبریز می شود
وقتی مهتاب در آغوشت
بذرهای عشق می نشاند

نور خورشید روزهامون رو روشن می کنه
و نور ماه شب هامون رو مهتابى می کنه

اگر شبی زیر این آسمان در آغوشم به خواب بروی
به کنایه از شب خواهم پرسید
که ماه در آغوش او زیباست
یا ماه در آغوش من

کمی عمیق تر نگاهم کن
مثل مهتاب
زل بزن توی چشم هایم
و قشنگ ترین اتفاق شب هایم باش

مثل عکس رخ مهتاب
که افتاده در آب،
در دلم هستی و
بین من و #تُ فاصله هاست

زیاده‌خواه نیستم …
جاده‌ی شمال
یک کلبه‌ی جنگلی‌
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی
کمی‌ هیزم، کمی‌ آتش
مه‌ِ جنگل
کمی‌ تاریکی‌ِ محض
کمی‌ مستی، کمی‌ مهتاب
و بوی یار و
بوی یار و
بوی یار…

دلم فقط تو را می خواهد
شب های با تو بودن را
مهتاب را
و ستاره ها را
با تو می خواهم
آن قدر ستاره بچینم
که میان ستاره هایم، پنهانت کنم
تا تو هیچ وقت از کنارم نروی…

آرزوی هَر شَب مَن؛
مبادا که مهتاب امشَب
دیگری تـو را آرزو کند
و خدا،
او را به مَن ترجیح دَهَد..!

چقدر من
دیدنت را دوست دارم.
در خواب
در غروب

شهر می خوابد به لالایی سکوت،
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده ی مهتاب را،
ماه می ریزد درون جام شب …!

تو در شبِ ظلمت مُهتاب ِ منی
که با لبخندت ، نور به جهان میبری
از جادوانه ی چشمانت جادو میکنی
و در قلبِ من حس عاشقی میخونی

شب است، و تو همچنان در کنارم هستی
هر لحظه با تو بیشتر احساس عاشقی میکنم

تا ابر کشاندند مرا، آب ندادند
بر تاب نشاندند ولی تاب ندادند

آن گاه که با دشنه بریدند حضورم –
بر تیغه ی زنگاریِ آن ساب ندادند

در شب های مهتابی، بیایید لذت بی انتها را جرعه جرعه بنوشیم،
آرامشی که درخت به آرامی در دل هستی نجوا می کند سراپا گوش باشیم
ببینید زیبایی بافته پیچ و درهم زندگی،
جایی که سادگی در پیچیدگی می درخشد.
مهتاب رویاها را در صفحه خالی شب نقاشی می کند،
در حالی که شاخه های خُرد رازهای حکیم را زمزمه می کنند.
زندگی از پیچیدگی و سادگی در هم تنیده تشکیل شده است،
روح ها در هماهنگی، الهی می درخشد….

آسمان دلم اکنون مهتاب

کو!کجاست؟

دوستت دارم مثل تشنه كه عبادت آب را
مثل مهتاب كه بركه ى باران را
مثل كوه كه استعاره ى دريا را
دوستت دارم مثل خداوند كه نخستين مخلوق را

فقط تاريكی میداند مهتاب چقدر روشن است
فقط خاک میداند دست های آب چقدر مهربان است
معنی دقيق نان را فقط آدم گرسنه میداند
فقط من میدانم تو چقدر زيبايی

کاش بدانی دوست داشتنت
خورشید نیست که لحظه‌ ای بیاید و لحظه‌ ای برود
مهتاب نیست که یک شب باشد و یک شب نباشد
ستاره نیست که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ
باران نیست که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد
مثل نفس می‌ ماند همیشه با من است

شهر می خوابد به لالایی سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده ی مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب

پروانه ها دوباره هیاهو گرفته اند

از عطر هر تبسم تو بو گرفته اند

دیشب، با خیال روی تو،

شعری از ستاره باران هوای تو سرودم

شاید اگه مهتاب تو آسمون می دونست که منم یه ماه تو زمین دارم
اینقدر به خودش مغرور نمیشد
ماه من تویی

دلم گرفته از این روزهای تکراری
از این شب های دلتنگ بی قراری
ماه آسمان پیدا و ماه من اما نهان
آه از این شب های مهتابی و درد بی امان

تو زندگیمون حس میکنم تو مهتابی و من خورشید. هر دو آرزوی دیدن همو داریم، هر دو از ته دل میخوایم کنار هم باشیم اما دنیا نمیذاره. ماه و خورشید به اون بزرگی در برابر خواست دنیا کم آوردن. چطور من و تو میتونیم در مقابلش دووم بیاریم؟

امشب
از دنیا یک پنجره ی نیمه باز
رو به مهتاب میخواهم!
که دست عطر گل شب بو را بگیرم
و با نسیم میهمان خوابت شویم!
تو بخواب
من تماشایت میکنم
نفس هایت را می نویسم!
این ناب ترین شعر عاشقانه ی جهان خواهد بود….

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *