کاکتوس این گیاه خاردار و مقاوم، با ظاهری متفاوت و جذاب خود از دیرباز توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این گیاه با سازگاری شگفت انگیز با محیطهای خشک و کم آب به نمادی از مقاومت و پایداری تبدیل شده است. کاکتوس، آن گیاه سبز بیابان، با خارهایش بر تن و لبخندی از جنس گل، نماد استقامت و زیبایی در دل کویر است. این گیاه شگفت انگیز، با سازگاری بی نظیرش با شرایط سخت و کمآبی توانسته در دل طبیعت خشن، جایگاهی خاص برای خود دست و پا کند.
دلم پُر است!
کاکتوس گلدانم!
نه نوازش می شوم،
نه پناهم می شود آغوشی…
کاکتوس نبودیم
ولی واسه همه خار داشتیم…
شاید سخت باشد اما ممکن ست
شروع به گل دادن می کند …..
شاید خار داریم مثل کاکتوسی
که کسی هوس به آغوش کشیدنش را
نمیکند …
نگاهم که می کنی
شبیه حس دختری که
به کاکتوس که زیاد آب بدی خراب میشه
حکایت محبت کردن به یه سری آدمای زندگیمونه…
مانند کاکتوس باش،
تنها و گوشه گیر اما خاص و متفاوت
گاه هوای خاطره ای
زرد و نارنجی یک مجنون
تو کاکتوس را میشناسی؟
لباس سبز به تن دارد
کاکتوس هم دلی دارد
میان این همه گل و گیاه
حق آب و گلی دارد
مبادا از او فقط خار ببینیم،
از آن خار، او را خوار ببینیم
مبادا به تیغ زبان برانیمش
و به باغ و بوستان نیاریمش
مبادا فراموشمان شود کاکتوس
در شهر عشق و کوی محبت
منزلی دارد…
تو صبر کن …
شاید سخت باشد اما ممکن ست
بلاخره یک روز یک جایی کاکتوس زندگیت
شروع به گل دادن می کند …..
کی گفته کاکتوسا بی احساسن؟
رنگی ترین و با احساس ترین
سرسختای دنیان..
مانند کاکتوس باش،
پر خار اما پر جذبه،
تنها و گوشه گیر اما خاص و متفاوت
زندگی به مثال یک باغچه است
و آدم هایش گل و گیاه این باغچه
عده ای مثل گل هستند
حساس و لطیف،
ضعیف و نحیف،
که در مقابل باد زود پرپر میشوند
و زیبایی خود را از دست میدهند،
این دست خود ماست که
چه بوته و گلی را انتخاب کنیم،
میخواهم کاکتوس باشم،
در برابر ناملایمات روزگار سخت و محکم!
گرچه خار درونم ریشه زده
ولی به دیگران می فهمانم که
دست زدن به هر آرزوی خاصی،
زخمی به همراه دارد
گاهی برای زیستن
باید خار داشت تا خود را نگه داشت …
باغچه ی خانه دیگر جای یاس نیست
آن کاکتوس پیر
ریشه دوانده
فریاد می زند :
بی آب خوش تریم !
دوست داشتن کسی که دوستت نداره
مثل بغل کردن کاکتوسه
هر چی محکم تر تو بغلت نگهش داری
بیش تر دردت می گیره
هرگز برای عاشق شدن
منتظر باران و بابونه نباش
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه ای میرسی که
زندگی ات را روشن می کند
کاکتوس شدنم تصادفی نبود از میان همه گل های رنگارنگ
بی آن که خود بخواهم بی آنکه محصول غرور باشد
این رد زخم نامردمی نقاب دارانی ست از جنس آدم
که به نام عشق به یادگار گاه بر تن روح
گاه بر دل ایام
گاه بر تن خاطره
از بودن برای بی کسی ماند و اما نرفت
و پای در گلدان باورهایم
ناشنیده کلام از چشمم به جای ماندم
میان باغی که کسی کاکتوس نمی خواهد
یه کاکتوس دارم …..!
خیلی دیر به دیر آب میریزم به پاش آخه میدونید زیادی مقاوم هست
من هر چه دیر تر آب ریختم مقاوم تر شد .!
خیلی میترسم ..!
چون کاکتوس ها از داخل خراب میشن یه روز میری میبینی کلا از داخل فرو ریخته
و هر کاری کنی دیگه حالش خوب نمیشه ….!
میدونید بیشتر از خودم میترسم چون منم تو زندگی همون کاکتوسم…
آی کاکتوس های عاشق
ریشه در خاک نشانید
و در سکوت مبهم خود فرو روید
بنگرید
که چگونه جرعه ها ستاندند
و نواهای خسته تان را خموش گردانیدند؛
در پس پنجره های فولادیتان
زنجیر ها به پای نشاندند
و چشمهایتان را به سخره گرفتند
و گفتند
مگر کاکتوس ها عاشق میشوند؟!
آی کاکتوس های عاشق
عشق را فریاد زنید
به ژرفای دستان همیشه سبزتان
که عشق را نه یارای ایستادن است
و نه صبر سکون…
عقربه های ساعت دیواری
چون قاتلین بالفطره
کمر به قتل ثانیه هایم بسته
تیغ می کشیدند در تاریکی .
من در این کوره راه بی رنگ
دسیسه ی کلاغ های روی بام
را باور نکردم
و شب های تار بی مهتاب را.
دل بستم به صدای کاکتوس هایم
و جوهر سبز جاری رودخانه ی پشت دیوار
برشی از شعر عمارت سی پنج ام
از کتاب “من کلاغ ها را زیسته ام “
نه کاکتوس ها یک دفعه خشک میشن نه آدم ها یک دفعه میرن!
فقط چون بهشون توجه نمی کنیم و حواسمون بهشون نیست
فکر می کنیم یک دفعه اتفاق افتاده…
گفت حواست به آدمایی که مثل کاکتوس زندگی میکنن باشه ؛
گفتم مثل کاکتوس؟ منظورت چیه؟
گفت آدمایی که مثل کاکتوس هستن، نیازی نیست دائم حواست بهشون باشه ،
نیازی نیست هرروز خاکشونو چک کنی تا مبادا خشک نشده باشه ،
ترس پلاسیده شدنشون رو نداری و به خیالت خیلی مقاومن!
اما یه روز که مثل روزای دیگه مشغول رسیدن به بقیه ی گلای رنگارنگت هستی ،
چشمت به کاکتوس میفته که زرد و پلاسیده شده و ریشه هاش خاکستر!
و تو تازه متوجه میشی که کاکتوسام میمیرن ، ولی تدریجی!
