
در «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفری جوزانی انتخاب فضای نوآر در روایتی سیاسی، فصل بندیهای دقیق و بازیگرانی که چهرههایشان وزن و اعتبار کافی برای نقشآفرینی در یک تریلر تاریخی را دارند، همگی بر بلند پروازی فیلمساز دلالت دارد؛ با این حال، پس از پایان نمایش اثر، این پرسش در ذهن تأملبرانگیز هر مخاطب نقش میبندد، چگونه فیلمی با این همه پشتوانه فنی و سرمایه انسانی تا این اندازه از دستیابی به هدف اصلی خود، یعنی اقناع و درگیر کردن مخاطب، باز میماند؟ پاسخ در روایتی نهفته است که به جای فرود روی درام، گرفتار زبانی ایدئولوژیک، شخصیتهایی بیوجه و مهمتر از همه، آسیبهایی میشود که از یک فاجعه پستولیدی غیرقابل انکار نشات میگیرد.
نخستین و شاید تعیینکنندهترین نقطه ضعف فیلم، ریشه در شکاف میان نسخه اصلی و نسخه نهایی آن دارد. نسخه اصلی فیلم که بیش از پنج ساعت بوده و کارگردان برای ارائه اثری مناسب اکران سینمایی، ناچار به حذف حجم عظیمی از سکانسها شده است. این فرآیند تدوین فشرده و شتابزده، چون تیشه به ریشه علیتهای دراماتیک میزند.
مخاطب فیلم را با شخصیتهایی آغاز میکند که بیمقدمه و بدون آنکه فرصتی برای ایجاد همذاتپنداری یابند، وارد دیالوگهای پیچیده اقتصادی و سیاسی میشوند. علیتها و انگیزههای رفتاری شخصیت حسن جعفری با بازی امیرحسین آرمان، قربانی اصلی این حذفیات است. تماشاگر نمیداند چرا یک کارمند ساده شرکت نفت در آبادان با این سرعت و شدت درگیر توطئهای درباره قتل یک روزنامهنگار تهرانی میشود. هر پاسخ، در پازلی گم شده که قطعاتش بر کف اتاق تدوین باقی مانده است. گویی با فشردن بیش از دو سوم محتوای اصلی، چارچوب روایت فروپاشیده و اثری بر جای مانده که نه سریال است و نه فیلم. نتیجه این آشفتگی، به توقف مداوم جریان تعلیق و جایگزینی آن با گفتوگوهایی صرفاً مفهومی و سیاسی میانجامد که فاقد گرهافکنی و زمینهچینی لازم هستند.
