
«اهل ایران» از همان نخستین قسمت، مخاطب را با یک وعده بزرگ رو به رو کرد، روایت مردمی که در روزهای جنگ تحمیلی سوم، در پایتخت، «اهل ایران بودن» را تمرین میکنند، اما پس از تماشای چندین اپیزود، به تدریج این وعده رنگ میبازد و جایش را به نمایشی از کلیشههای تکراری میدهد که نه در فرم و نه در محتوا حرف تازهای برای گفتن ندارد.
اگر بخواهیم «اهل ایران» را در یک جمله نقد کنیم، باید گفت این سریال قربانی بزرگترین آفت تولیدات شتابزده شده است. جایگزین شدن آشناییزدگی با تعلیق و تقدم نتیجهگیری بر فرآیند دراماتیک.
نخستین و شاید مهمترین گسل «اهل ایران»، فقدان کشش دراماتیک است. تقریباً از دقیقه ۱۰ هر اپیزود، مخاطب میتواند پایان قصه را حدس بزند. قهرمان یا شهید میشود یا به شکلی نمادین بازمیگردد؛ خائن یا رسوا میشود یا توبه میکند و در نهایت همه چیز در یک حد قابل قبولی به پایان می رسد. این پیشبینیپذیری نه از جنس تعلیق هوشمندانه که از سر تکرار الگوهای فرسودهای است که طی سه دهه در سینمای دفاع مقدس بارها دیدهایم.
