در این بخش انشا شانس با موضوعات مختلف در مورد شانس و اقبال را با بیش از 10 انشا برای پایه های مختلف تحصیلی ارائه کرده ایم.
از بس این جمله را میگویی کلافه ام کرده ای.
مشکل از آنجایی شروع می شود کـه با دیدگاهی ضعیف و نامناسب بـه هر اتفاق نگاه می کني.کله پوکی یعنی علت را پیدا می کني،راه چاره را هم میدانی،اما آن قدر غرور داری کـه تقصیر را گردن شانس بیچاره میاندزی.
مقدمه:خیلی از ما آدم ها بـه کلمه ایی بـه اسم شانس در زندگی اعتقاد داریم و خیلی از ما ادم ها آن را تنه تصورات ذهنی خود می پنداریم و آن را تنها یک اسم تلقی میکنیم.
اما همه ی ي این فرصت ها یک ریسک بزرگ نیز بهحساب میآیند زیرا کـه اگر در آن درست پیش برویم ،اصطلاحا خوش شانسی اوردیم اما تنها یک لغزش و یک اشتباه کوچک در آن موجب بد شانسی میز شود و امکان دارد با همین اتفاق کل زندگیمان را از دست بدهیم.
شانس یا بدشانسی همیشه هم آنقدرها بدون مقدمه سراغ انسان نمی آید. مانند حکایتی کـه از زمانهاي قدیم نقل میکنند و آن درباره مرد جوانی اسـت کـه در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز بـه او گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد میکنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را بـه تو خواهم داد. مرد قبول کرد، در طویله اولی کـه بزرگ ترین بود باز شد.
جوان پیش خودش گفت: منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچک تر اسـت و این ارزش جنگیدن ندارد.
در مورد شانس و اعتقاد آدمها بـه بدشانس یا خوششانس بودن افراد نظرات مختلفی دارند. نظر شخصی من درباره شانس این اسـت کـه هیچ وقت به طور قاطع نمی توان گفت کـه شخصی بسیار خوششانس اسـت یا بسیار بدشانس اسـت چون هیچ چیز از آینده معلوم نیست و هر اتفاقی می تواند رخ بدهد کـه هیچکس ازآن خبر ندارد و هیچوقت نمیتوان با قاطعیت تمام بگوید کـه این اتفاق رخ می دهد یا نه کـه این کاملاً طبیعی اسـت چون همه ی چیز کاملاً شانسی اسـت و شانس یعنی همین!
من خیلی از وقتها بـه این پدیده اعتقاد پیدا میکنم، مثلا یکبار وقت امتحانها کـه همه ی بخشها را نخواندهایم، یکدفعه سوالات امتحان ازآن بخشهایي هستند کـه خوانده بودیم و یا یکدفعه یک نفر سوالی را از دبیر میپرسد کـه جوابش بـه من کمک می کند و آن جاست کـه می گویم شانس با من یار بوده اسـت.
مرد ثروتمندی مباشر خودرا برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
ـ جرج از خانه چه خبر؟
ـ خبر خوشی ندارم قربان! سگ شـما مرد.
ـ سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
ـ پرخوری قربان!
ـ پرخوری؟ مگه چه غذایی بـه او دادید کـه تا این اندازه دوست داشت؟
ـ گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
ـ این همه ی گوشت اسب از کجا آوردید؟
ـ همه ی اسبهاي پدرتان مردند قربان!
ـ چه گفتی؟ همه ی آن ها مردند؟
ـ بله قربان. همه ی آن ها از کار زیادی مردند.
ـ برای چه این قدر کار کردند؟
ـ برای این کـه آب بیاورند قربان!
ـ گفتی آب آب برای چه؟
ـ برای این کـه آتش را خاموش کنند قربان!
ـ کدام آتش را؟
ـ آه قربان! خانه پدر شـما سوخت و خاکستر شد.
ـ پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟
ـ فکر می کنم کـه شعله شمع باعث اینکار شد. قربان!
ـ گفتی شمع؟ کدام شمع؟
ـ شمعهایي کـه برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
ـ مادرم هم مرد؟
ـ بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان!
ـ کدام حادثه؟
ـ حادثه مرگ پدرتان قربان!
ـ پدرم هم مرد؟
ـ بله قربان. مرد بیچاره همین کـه آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
ـ کدام خبر را؟
ـ خبر های بدی قربان. بانک شـما ورشکست شد. اعتبار شـما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هر چه زودتر بـه شـما اطلاع بدهم قربان…
شانس و اعتقاد ادم ها بـه بد شانس یا خوش شانس بودن نظر شخصی من درباره ي شانس این اسـت کـه هیچ وقت بـه طور قاطع نمیتوان گفت کـه شخصی بسیار خوش شانس اسـت یا بسیار بد شانس اسـت
نه شانسی و همچنین این بسیار نادرست اسـت کـه فکر بکنیم کار هاي خدا شانسی اسـت و برای خوش شانس ها اسـت در کار خدا فقط حکمت و بخشش راه دارد نه چیز دیگری پس هیچ وقت فکر نکنید خدا بـه ادم هاي خوش شانس لطف دارد.
گاهى تو زندگى انقدر همه ی چى بهم ميريزه کـه صرفا اکتفا ميکنى بـه اينکه بشينى و نگاه کنى بـه گذر ايام و اتفاقات بدتر از قبلى انگار کـه هيچى سر جاى خودش نيست واقعا دلگير نيست!؟
ولى واقعا شانس بود!؟
پیرمردی در روستا بود کـه یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد همه ی همسایهها برای دلداری بـه خانه پیرمرد آمدند و گفتند:عجب بدشانسی آوردی کـه اسبت فرارکرد!
پیرمرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید کـه این از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسیام؟ همسایهها با تعجب جواب دادند: خوب معلومه کـه این از خوش شانسیه!
«من به شانس اعتقادی ندارم. هیچ چیز در این جهان شانسی اتفاق نمی افتد. خداوند به هر انسانی توانایی و استعدادهای ذاتی بخشیده تا از آنها برای رسیدن به آرزوها و اهداف خود استفاده کند. در قوانین زندگی، کسانی که از استعدادها و توانایی ها استفاده کرده تا به اهداف خود برسند با کسانی که از استعدادهای خدادادی به خوبی استفاده نمی کنند و شکست می خورند، یکسان نیستند. من شنیده ام که می گویند: «شانس در خانه فلانی را زده». اما شانس در واقع فرصت های مختلف در زندگی است که برای همه پیش می آید. تنها تفاوتش این است که برخی از این فرصت ها نهایت استفاده را کرده و موفق می شوند، اما برخی دیگر به درستی از این فرصت ها استفاده نمی کنند و دچار مشکل می شوند. در واقع خداوند متعال به انسان ها قدرت و اراده داده تا از آن برای کسب موفقیت استفاده کنند و شانس در این مساله دخیل نیست».
