«فردریک هگل» در تبیین تحولات سیاسی و فرآیندهای تاریخی به این موضوع اشاره دارد که «حوادث تاریخی دو بار اتفاق میافتد؛ بار اول ماهیت تراژیک دارد و در مرحله دوم ماهیت کمیک و پرابهام پیدا میکند.» مسائل ایران و امریکا در ۴۷ سال گذشته با نمادهایی از ابهام، کنش تراژیک، رویارویی و امید برای آینده همکاریجویانه همراه بوده است. در هر دوران تاریخی، نشانههایی از تعارض را میتوان چاشنی تصاعد بحران در روابط ایران و ایالاتمتحده دانست. ![]()
اندیشه سیاسی و الگوی کنش رفتاری دونالد ترامپ مبتنی بر نشانههایی از تهدید و کنش عملیاتی است. ترامپ برخلاف «باراک اوباما» و «جوزف بایدن» تمایلی به کاربرد پردامنه حقوق و نهادهای بینالملل در حل و فصل مسائل سیاسی، راهبردی و امنیتی ندارد. ترامپ بر این اعتقاد است که بهرهگیری از قدرت نظامی همواره میبایست بخشی از سازوکارهای مدیریت بحران و حل منازعه باشد. ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود نه تنها به گونه یکجانبه از برنامه جامع اقدام مشترک خارج شد، بلکه مبادرت به «ترور سردار سلیمانی» در عراق نمود.
نکته جالب توجه آن است که سردار سلیمانی محور اصلی مبارزه با «تروریسم تکفیری» بوده که کارگزاران وقت وزارت امور خارجه امریکا، آنان را در برابر ایران و نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی سازماندهی کردهاند. مبارزه با تروریسم محور اصلی سیاست منطقهای ایران در دوران سلیمانی بوده است. سلیمانی همچنین «نماد اقتدار منطقهای» و «هویت ملی» ایران در دوران ظهور نیروهای تکفیری بوده است. ترور سردار سلیمانی را میتوان مقابله تاکتیکی دونالد ترامپ با ایران از طریق حذف «نمادهای قدرت و اقتدار ساختاری» ایران در محیط منطقهای دانست.
