
فیلمی بر اساس کتاب میچل زوکاف، روزنامهنگار و استاد دانشگاه بوستون که روایتگر عملیات جستوجو و نجات دو خلبان جنگنده اف-۱۵ آمریکاست که در فروردین ماه ۱۴۰۵ در پی تجاوز نظامی آمریکا به ایران توسط پدافند هوایی کشورمان سرنگون شدهاند. مایکل بی، کارگردانی که پیشتر آثاری چون «۱۳ ساعت: سربازان مخفی بنغازی» را بر اساس کتابی از همین نویسنده ساخته است اینبار با همکاری مستقیم ارتش آمریکا به سراغ روایتی میرود که در آن ایران به مثابه «سرزمین دشمن» بازنمایی میشود. کتاب مرجع این فیلم قرار است سال ۲۰۲۷ توسط انتشارات هارپرکالینز منتشر شود یعنی پیش از آن که شاید اصلاً فرصتی برای پاسخ روایی در سینمای ایران وجود داشته باشد.
نکته تأملبرانگیز در اینجا، نه ماهیت فیلم که سرعت و دقت هالیوود در تبدیل یک رویداد چندماهه به محصول فرهنگی قابل عرضه در بازار جهانی است. در حالی که هنوز گرد و غبار آن حادثه بر زمینهای زاگرس فرو ننشسته، فیلمنامه در حال نگارش است، هماهنگی با ارتش آمریکا برای واقعگرایی صورت گرفته و شبکه توزیع جهانی برای اکران آماده میشود. در مقابل، سینمای جنگ ایران چه در حوزه دفاع مقدس و چه در بازنمایی رویدادهای اخیر همچنان گرفتار الگوهای تکرارشونده، ضربآهنگهای کند و خروجیهایی است که گاه بیش از آن که اثر دراماتیک باشند به رفع تکلیف شبیهاند. آثاری که بودجههای هنگفت دولتی را میبلعند اما در جشنوارههای بینالمللی حضوری کمرنگ دارند و در داخل نیز تأثیرگذاری لازم را ندارند. فیلمهایی که گاه سالها در نوبت تولید میمانند و وقتی ساخته میشوند، به دلیل فقدان ریتم حرفهای و وفاداری افراطی به کلیشهها از جذب مخاطب جوان و بینالمللی بازمیمانند.
اما آیا اصلاً اثری در سینمای ایران وجود دارد که بتواند در این عرصه رقابت کند؟ پاسخ واقعبینانه: خیر. سینمای ایران در ژانر جنگی و اکشن فاصلهای معنادار با استانداردهای جهانی دارد. آثار شاخص سینمای دفاع مقدس مانند «موقعیت مهدی»، «بادیگارد» یا حتی آخرین تولیدات قابل توجه مانند «خدای جنگ» که درباره شهید حسن تهرانی مقدم و تولد نیروی موشکی ایران در دوران جنگ تحمیلی ساخته شده هرچند در فضای داخلی با استقبال نسبی قابل قبولی روبهرو میشوند اما از نظر فرم، میزانسن، جلوههای بصری و روایتپردازی، قابل رقابت با محصولات هالیوودی در همین ژانر نیستند.
