
«خط نجات» بیتردید یکی از جاهطلبانهترین تجربههای ژانری سینمای ایران در نوروز ۱۴۰۵ است. فیلمی که وحید موسائیان آن را پس از سه سال وقفه و با حضور ستارههایی همچون مصطفی زمانی، امیر آقایی و پگاه آهنگرانی به سرانجام رسانده است، چه از منظر فضاسازی و چه از حیث شخصیتپردازی، خود را در ترازوی مقایسه با تریلرهای سیاسی مطرح قرار میدهد.
روایت در سالهای پایانی دهه پنجاه و در اوج جنگ سرد میگذرد، جایی که سازمان امنیت کشور (ساواک) در تلاش است از رمزگشایی اطلاعاتی جلوگیری کند که نباید به دست سیا بیفتد. این رمزآلود بودن خود باعث میشود فیلم از همان ابتدا در قالب یک تریلر سیاسی-جاسوسی قرار گیرد، اما آیا «خط نجات» توانسته است از عهدۀ این ژانر نفسگیر برآید؟
از منظر روایتشناسی، فیلم سعی دارد خطی باریک میان فیلم جاسوسی و ملودرام عاشقانه پیدا کند. در بطن داستان، ما با دو لایه روایت مواجهیم، یکی پرونده رمزگشایی از یک پیام جاسوسی و دیگری ماجرای عاطفیِ پیچیدهای که افراشته (مصطفی زمانی) و اطرافیانش را درگیر میکند. پرویز ثابتی (مجید مظفری)، فرد دوم سازمان امنیت، بهعنوان نیروی محرکه خط جاسوسی، از سعید افراشته میخواهد به هر قیمتی عوامل نفوذی را شناسایی کند. در سوی دیگر، خسرو (آرمین رحیمیان) متخصص سابق رمزگشایی که حالا علیه رژیم مبارزه میکند، توسط افسانه (لادن مستوفی) زخمی شده اسا و به نامزدش پناه میبرد؛ سپس این پناهدهی به زیرزمین رستوران حشمت (امیر آقایی) ختم میشود. با اینهمه، موفقیت یا شکست این اثر در گروی توانایی آن در ایجادِ تعلیق در دو جبهۀ کاملاً متفاوت است، اما فیلم از همین نقطه، شروع به لکنت میکند. هرچه زمان میگذرد، مخاطب بیش از پیش متوجه میشود دو خط داستانی چنان در هم ادغام نشدهاند و بهجای تقویت یکدیگر، گاه در تنازع با هم قرار میگیرند.
