اشعار شمس لنگرودی (اشعار نو و عاشقانه بسیار زیبا از استاد لنگرودی)

سر در آوردم

به دنبال چه می گشتم

سر در آوردم

آنچه که دوستش دارم

گلدوزی شده بر ساتن تیره گون

یادش به خیر روز های گرسنگی

کفش های پاره

سربازی بودم تشنه ، گرسنه

فرمانده پشت سرم سیگار می کشید

دوست دارم

عطر تو

وقتی که از حصار های دو جدارهء دنیا

ویلن سل قدم به درون می گذارد

به چه درد می خورند

وقتی من نباشم .

من و تخت جمشید ویرانیم

به دیدن ما می آیند

اشعاری را دوست دارم

در سطرهایش قدم بزند

غصه نخور پرنده چوبی

و تلألو آب را در آسمان غروب خواهی دید

وقتی که به خوابی بی پایان  فرو رفته ام

سر بازگشتن ندارم

می‌گویی چرا غمگینی

ای وطن!

تو تبعید گاه منی

چرا خانه هایت خیابان هایت به خانهء من پشت کرده اند

امروز

نان گرم و شیر و عسل

دوستت دارم دفتر مشق من !

دوستت دارم زنی که دفتر مشق و سرانگشت و مدادم را آشتی داده ای .

کشتی هایم را جمع کرده ام

و وداع گویم شما را

این بچه که در سطل های زباله دنبال غذا می گردد

گالیله نمی دانست

بگذارید در این شب آرام مژه ای بخوابم

دستمال  خیسش را بر پیشانی من می بندد

می خواهم ببوسمت

می خواهم دستت را بگیرم

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *