تحقیق درباره ی شگفتی های برگ ها

برگ‌ها یکی از مهم‌ترین و شگفت‌انگیزترین بخش‌های گیاهان هستند. این اندام‌های سبز رنگ که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، نقش حیاتی در زندگی  گیاهان و حتی زندگی انسان‌ها و سایر موجودات زنده ایفا می‌کنند. در این تحقیق با برخی از شگفتی‌های برگ‌ها آشنا می‌شویم.

در مورد شگفتی برگ ها بیشتر بدانید!

تحقیق درباره ی شگفتی های برگ ها

برگ‌ها یکی از مهم‌ترین و شگفت‌انگیزترین بخش‌های گیاهان هستند. این اندام‌های سبز رنگ که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، نقش حیاتی در زندگی  گیاهان و حتی زندگی انسان‌ها و سایر موجودات زنده ایفا می‌کنند. در این تحقیق با برخی از شگفتی‌های برگ‌ها آشنا می‌شویم.

شگفتی برگ ها

بَرگها زوائد جانبی ساقه‌اند که از مریستم انتهایی نوک ساقه پدید می‌آیند. برگ ها اندام‌های پهن و سبز رنگی هستند که با نظم و ترتیب ویژه‌ای بر روی ساقه گیاهان قرار دارند و دارای دو بخش اصلی پهنک و دمبرگ اند. پهنک سطح تماس برگ و محیط را زیاد می‌کند پهنک به علت نازک بودن دو نقش فتوسنتز و تعرق را بخوبی انجام می‌دهد. برگ هر گیاه معمولاً ویژگیهای ظاهری خود را دارا است. این ویژگی در درجه اول مربوط به خصوصیات ارثی گیاه و در درجه دوم مربوط یه عوامل محیطی مانند نور، رطوبت و دماست.

نقش برگ ها (وظیفه)

تعرق: دفع آب به صورت بخار از سطح برگ را تعرق می‌گویند. تعرق به صورت روزانه، پوستگی و عدسکی صورت می‌گیرد؛ ولی به صورت روزانه‌ای بیشتر دیده می‌شود. اهمیت تعرق به سبب تعرق جریان یافتن آب در گیاهان است.

تعریق: دفع آب به صورت مایع از سطح برگ پرسید:«این رنگ‌ها چه معنایی دارند؟ چرا برگ‌ها رنگی‌ شده‌اند؟ انگار می‌خواهند به یک مهمانی باشکوه بروند!»

درخت گفت:« برگ‌ها آماده می‌شوند تا پرواز کنند. می‌خواهند با این رنگ‌ها تا رسیدن به زمین، بیش‌ترین لذت را ببرند. شاید هم بعد از آن به مهمانی بروند!»

برگ فکر کرد، افتادن خیلی وحشتناک است. پس چرا برگ‌های دیگر با خوشحالی زمین می‌افتادند؟ کمی فکر کرد. او هم دوست داشت به رنگ همسایگانش بشود. زندگی یکنواخت او هیجان لازم داشت. آرزو کرد از شاخه کنده شود. دیگر افتادن برایش وحشتناک نبود. از این فکر زیبا خوشش آمد. شروع کرد به رنگ عوض کردن. و در رۆیا فرو رفت. سپس بادی ملایم وزید. به برگ نگاه کرد. او را غرق در رۆیا دید. آرام دستی به برگ کشید. برگ بدون هیچ فکری، بی‌هیچ تردیدی آماده‌ی رفتن شده بود. باد برگ را چرخاند، چرخاند و چرخاند. انگار برگ در گردابی فرو می‌رفت. رنگ زرد و نارنجی‌اش مانند یک جرقه‌ی آتش در هوا بود. برگ چرخان پایین آمد. کنار یک نرده‌ی چوبی، روی زمین، میان برگ‌های پاییزی فرو افتاد. و در بین صدها رۆیا، عمیق‌تر به رۆیای خود فرو رفت.

برگ هیچ‌گاه بیدار نشد تا بگوید در رۆیایش چه چیزی دیده است!

داستان علمی تخیلی از ریشه تا برگ

منبع  : دانش چی

اشتراک‌گذاری