اشعار پدر، شعر دو بیتی زیبا برای روز پدر, زیباترین شعرها برای روز پدر, شعر قدردانی از پدر, اشعار زیبا برای پدر را در این بخش تاپ ناز گردآوری کرده ایم.
ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای طنین نام تو بر گوش من ای پناه گریه ی خاموش من
در صداقت برتر از آیینه ای در رفاقت باده ای بی کینه ای
هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر
ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی
پدر ای چراغ خونه!
مرد بارون
با تو زندگی یه باغه،
پدر ای وجودم از تو قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفس هات هستی من جان گرفته
پدر امروز به پاهام دیگه نای رفتنی نیست
جز دریغی رو لب هام دیگه حرف گفتنی نیست
پدرم بوی خاک و گندم داشت
دست در دستهای مردم داشت
شطی از آفتاب در چشمش
تا دم واپسین تلاطم داشت
پدر، پیچ و خم راهم نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام توی فکر غنچه باشه
پدر دست یاری تو اگه دستامو نگیره
مثل شب هام می شه تیره
« خیال پدر»شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود
درعالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود
یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
اشکی به روی گونه زردم چکیده بود
ای پدر ای با دل من همنشین
ای پدر ای همدم تنهاییم
پدر دستات برام گهواره بودن
چشات مثل چراغ خــونه من
بجز تو از همـــه دنیا بریدم
کسی رو مثل تو عاشق ندیدم
پدرم روزت مبارک
بار دگر زنده شد کودکیم پشت در
خانه ما منتظر، چشم به راه پدر
باز پدر آمد و باز عطر خوش نان رسید
باز پدر معنی آرامش و ایمان رسید
تو ای مولای خانه
از آن نام تو پیداست
پناهگاه امن خانه
شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که میگذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدود.
در برابر توفانهای بیرحم زندگی میایستی؛ آنچنانکه گویی هر روز از گفتوگوی کوهستانها باز میآیی.
لبخند پدرانهات، تارهای اندوه را از هم میدراند.
تویی که صبوریات، دلهای ناامید را سپیدهدم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر میآید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجرههای خانه را باران میپاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …
دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من
تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد
نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم
که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان
در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم، آمد
آواز که خواند، تازه فهمیدم
پدرم را با او اشتباهی گرفتهام
شعر در مورد پدر با انواع متن ها زیبا
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
در چشمهای پدر
خدا زندگی میکرد
هیچ وقت نمیشد
در چشمهایش نگاه کرد و
با او حرف زد
هیچ وقت نمیشد
به چشمهایش خیره شد
میان شب مهِ تابان پدر بود
ترک بر روی انگشتش فراوان
هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر
ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
پدرم عاشق مادرم بود ولی هرگز به او نگفت
اما وقتی که مادرم بیمار بود
دکتر درجه تب را
در دهان پدرم میگذاشت
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت
