2 انشای دانش آموزی درباره روزی که نمره خوبی گرفتم

انشا با موضوع روزی که نمره خوبی گرفتم به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.
1- موضوع انشا روزی که نمره خوبی گرفتم
روزی که نمره خوبی گرفتم، یکی از آن روزهای خاصی بود که در ذهنم ثبت شده است. صبح آن روز، هنگامی که از خواب بیدار شدم، حس خاصی داشتم. شاید دلیلش این بود که شب قبل از امتحان، با تمام توان و تلاشم درس خوانده بودم و امیدوار بودم که نتیجه تلاشهایم، به بهترین شکل بگیرم.
آن روز، به مدرسه رفتم و پس از امتحان دلشورهای عجیب داشتم. در کلاس، منتظر بودم تا معلم نمرات را اعلام کند. در دل خود، دعا میکردم و امیدوار بودم که نمرهای خوب بگیرم. معلم شروع به خواندن نمرات کرد و نامم را به عنوان یکی از دانشآموزان با نمره بالا خواند. قلبم تند تند میزد و احساس میکردم که در دل، جشن کوچکی برپا شده است.
وقتی نمرهام را در برگه امتحان دیدم، احساس رضایت و شادی عمیقی به سراغم آمد. نمره روی برگه، نتیجه تمام تلاش و کوششهای من بود. آن زمان، مانند یک لحظه طلایی بود.
دوستان و همکلاسیهایم، وقتی نمرهام را دیدند، از خوشحالی و افتخار به من تبریک گفتند. این شادی ا به مادربزرگ بدهم که من نمره خوبی گرفتهام. در طول راه بسیار خوشحال بودم و برگه امتحان را در دستانم گرفته بودم. کمی مانده بود به خانه برسم که کودکی را در کنار مادرش دیدم. مادر او یک میز چوبی جلویش گذاشته بود و چیزهای کوچکی میفروخت. کودک نیز به اشاره به عروسکی که در ویترین مغازه روبهرویش بود اشاره میکرد. سرعت قدمهایم را آهسته تر کردم و با همان حال به خانه برگشتم. به مادربزگ تلفن کردم و او گفت که عصر به خانه ما میآید تا با یکدیگر به خرید برویم.
من از مادربزرگ درخواست کردم تا به جای خرید هدیه برای من، عروسکی که در پشت ویترین بود را برای آن کودک بخرد. او با تعجب موافقت کرد. زمانی که کودک عروسک را در دستانش گرفته بود با ذوق آن را تماشا میکرد. با آنکه آن روز نمره خوبی گرفتم، کاری که برای کودک کردم حس ارزشمندتری برای من داشت.
انشا درباره دغدغه های یک دانش آموز
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
