غزلیات بیدل دهلوی شاعر مهن فارسی را برای شما دوستان قرار داده ایم. بیدِلْ، ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی شاعر پارسی گوی هند و صوفی و نماینده برجسته سبک هندی استکه از سالیان گذشته دارای جایگاهی خاص در علم و ادب فارسی بوده است.
به حیرت آینه پرداختند روی تو را
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار
گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
ز دست لطف و عتابت در آتش و آبم
بدزدگردن بیمغز برفراخته را
در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد
عقبهای دیگر نباشد روح از تن رسته را
شکوه ازگردون دلیلتنگدستیهای ماست
نیست باک از برق آفت دل بهآفت بستهرا
برنمیآید درشتی با ملایمطینتان
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
خوابناکان را نمیباشد تمیز روز و شب
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
وصل نتواند خمار حسرت دلها شکست
گل بر رختگشود نقابکشیده را
عمریست درسماز لبلعل خموش تست
نیست با مژگانْ تعلق اشکِ وحشتپیشه را
عیشِ ترکِ خانمان از مردم آزاد پرس
