منتخب اشعار امیرخسرو دهلوی را برای شما دوستان آماده کردهایم. امیرخسرو دهلوی شاعر هندی و پارسی گوی قرن هشتم است که سبک شعرش حتی بعد از وفات، شاعران ایرانی و هندی را تحت الشعاع قرار داده بود.
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چند
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما
تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
هر صبر و سلامت که دل سوخته را بود
جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
آن روی که داده ست خدایت صفت آن
بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
گر یافت کسی از لب بی خط اثر ذوق
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین هوس
خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
زان زلف مسلسل که همه برشکند باد
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامش
روی تو به پیش نظر آسایش جان است
در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیداد
زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن
ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
تو پادشه کشور حسنی و ملاحت
عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت
این واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
ایزد که به زلفت شکن و تاب نهاد
وان خال سیاه برسر ابرویت
خشخاش که آرایش حلواش کنند
برند برای ریزهٔ چند سرش
بی معرفت سخن مسلسل چه کنم
خواهم خود را درست بینم لیکن
ای صوفی سیمی به صفایی نرسی
تو رهرو و منزلت در خواجه و میر
خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست
خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغ
زهی ملک خوش چون دو سلطان یکی شد
دو چتر از دو سو سر برآورد از در
