۱۳۹۰/۰۸/۲۸ ۲۳:۵۸
1.ابوبکر را ابوبکر صدیق می نامیدند، حتی در زمانی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله از دست کفار به غار فرار کرد ابوبکر بود که ایشان را درون کوله بار مخفی کرد و وقتی نگهبانان از او پرسیدند درون کیسه چه داری گفت محمد است و آنها فکر کردند شوخی کرده است؟ چرا واقعه غدیر را انکار کرد. این با راستگویی منافات ندارد؟
2.حضرت علی جانشینی بعد از حضرت رسول را پذیرفته بود آیا نباید برای حفظ آن و اینکه بدست نااهلان نیفتد از آن حفاظت می کرد؟ با توجه به اینکه آن حضرت دلاوری قوی بوده و ترس درون او وجود نداشته است. گفته شده حضرت علی برای جلوگیری از تفرقه درون مسلمانان سکوت کرده ، آیا حفظ اصل مقدم بر وحدت نیست؟
3.در صورتی که ابوبکر از واقعه غدیر سرپیچی کرده و آن هم واقعه ای به این مهمی که خدا در قران می فرماید اگر این رسالت را به انجام نرسانی رسالت را تمام نکرده ای پس ابوبکر اصلا مسلمان نبوده است. پس چرا حضرت رسول او را دور خود جمع کرده است؟
4.در مسئله ای به این مهمی که سرنوشت آینده انسانها به آن بستگی دارد چرا خداوند در قران و به صراحت نام حضرت امیر را نیاورده است؟
5.از معجزات قرآن این است که گفته شده برای تمام طول بشر کافی است آیا نباید در جایی از آن که جای حرف و بحث نداشته باشد مسئله ولایت بعد از پیامبر آورده شده باشد؟
6. گفته شده پس از معرفی حضرت علی به مردم و وقتی پیامبر از منبر پایین آمدند عده ای به آن حضرت اعتراض و پرخاش نمودند که جانشین نباید از قریش باشد به طوری که پیامبر از آنها دلگیر شده به چادر خود رفته و شروع به گریستن نمود که جبرئیل نازل شد و گفت نگران نباش به زودی از ستم آنها رهایی خواهی یافت با توجه به اینکه آنها در صدر اسلام بوده اند و پیامبر را درک کرده اند و نافرمانی کرده اند آیا مردم این زمان بهتر از مردم زمان صدر اسلام نیستند؟ در اخر اینکه با توجه به این همه مسایل مطرح شده که جای طرح بسیاری مسائل دیگر می ماند چگونه واقعه غدیر اثبات می شود؟
3.در صورتی که ابوبکر از واقعه غدیر سرپیچی کرده و آن هم واقعه ای به این مهمی که خدا در قران می فرماید اگر این رسالت را به انجام نرسانی رسالت را تمام نکرده ای پس ابوبکر اصلا مسلمان نبوده است. پس چرا حضرت رسول او را دور خود جمع کرده است؟
پرسش1: ابوبکر را ابوبکر صدیق می نامیدند ،حتی در زمانی که حضرت محمد از دست کفار به غار فرار کرد ابوبکر بود که ایشان را درون کوله بار مخفی کرد و وقتی نگهبانان از او پرسیدند درون کیسه چه داری گفت محمد است و آنها فکر کردند شوخی کرده است .چرا واقعه غدیر را انکار کرد.این با راستگویی منافات ندارد؟
پاسخ:
جریانی که در رابطه با ابوبکر واین که ایشان حضرت محمد را درون کوله بار مخفی کرد ،صحت ندارد و در منبع معتبر نیامده است اما در رابطه با واقعه غدیر، پیروان ابوبکر و شاید خود ابوبکر نیز اصل غدیر را قبول دارند ولی بحث در محتوا و مراد از حدیث غدیر دارند .
بیشتر اندیشمندان اهل سنت حدیث «مَن کنتُ مولاه فهذا علی مولاه»را قبول دارند.(1) علامه امینی اسامی تعداد زیادی از محدثان اهل سنت را آورده است که این حدیث را ذکر کرده و آن را مربوط به امام علی(ع) دانسته اند.(2)
برخی از مفسران اهل سنت در هنگام تفسیر آیه 67 مائده «یا ایّها الرّسول بَلِّغ ما أنزل إلیک…» یادآورد شده اند که شأن نزول آن امام بوده و حدیث «من کنت مولاه…» در جریان غدیر بیان شده است. سیوطی در الدرالمنثور،(3) ابوالحسن واحدی نیشابوری،(4) حافظ حسکانی،(5) شهاب الدین آلوسی،(6) ابن صباغ مالکی(7)، قاضی شوکانی(8) و … تصریح کرده اند که این آیه و حدیث مذکور مربوط به حضرت علی است. از این جهت برخی از دانشمندان اهل سنت با شیعیان اختلاف ندارند. اختلاف آنان در معنای ولایت و پیام حدیث «من کنت مولاه…» ظهور می کند.
برخی از اهل سنت باور دارند: سخنان پیامبر در غدیر صرفاً به معنای لزوم «محبت و دوستی» حضرت علی است و دلالتی بر امامت و زمامداری و لزوم پیروی از ایشان ندارد
دلیل آن این است که ولایت چند معنا دارد و یکی از معانی روشن آن دوستی است. بنابراین تا زمانی که به این معنا قابل حمل است، نمی توان به معنای دیگر آن تمسک جست. بر این اساس حدیث غدیر در صدد بیان لزوم محبت به علی(ع) است، نه زمامداری حضرت.
در برابر اهل سنت شیعیان باور دارند که ماهیت حادثه غدیر و سخنان پیامبر نصی صریح و قاطع بر امامت و پیشوایی حضرت علی است. قراین و شواهد به گونه ای است که هرگز نمی توان آن را تنها به دوستی و محبت تفسیر کرد. شیعیان دلائل متعددی بر امامت علی(ع) بیان کرده اند که به برخی اشاره می شود:
1ـ لغت شناسان لفظ «ولی» را به معنای سرپرستی، عهده داری امور، چیرگی و رهبری معنا کرده اند. راغب اصفهانی می نویسد: ولایت یعنی یاری کردن، زمامداری و حقیقت آن سرپرستی است.(9)
ابن اثیر می نویسد: «ولیّ یعنی یاور، و هر کس امری را بر عهده گیرد» سپس می افزاید: «از همین قبیل است حدیث «من کنت مولاه فعلیٌ مولاه» و سخن عمر که به علی(ع) گفت: «تو مولای هر مؤمن شدی» یعنی ولیّ مؤمنان گشتی.(10)
صاحب صحاح اللغه(11) و مقایس اللغه نیز «ولیّ» را به معنای سرپرستی دانسته اند.(12) بر این اساس نگرش اندیشمندان اهل سنت (که ولایت را تنها به معنای دوستی معنا کرده اند) قابل قبول نیست.
2ـ اگر معنای «ولیّ» به معنای دوست و دوستی باشد، عاقلانه نیست که پیامبر بیش از یکصد هزار نفر را در هوای گرم و در وسط بیابان های خشک و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگوید: «هر که دوست او هستم، علی هم دوست او است و او را دوست بدارد»، زیرا دوستی مسلمانان با یکدیگر یکی از بدیهی ترین مسایل اسلامی است که از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پیامبر مردم را به دوستی امام فرا خوانده بود.(13)
3ـ خطاب تند و قاطع خداوند بیانگر آن است که حادثه غدیر صرفاً اعلام دوستی علی(ع) نبوده است. مسئله آن قدر اهمیت داشت که خداوند خطاب به پیامبر وحی می کند که اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالت الهی را انجام نداده ای! خداوند فرمود:
«… و إنْ لم تفعل فما بلغت رسالته»
4ـ خداوند در آیه 67 مائده به پیامبر دلداری می دهد: «والله یعصمک من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالی مردم نگاه می دارد».(14) آیا این مسئله نشان نمی دهد که مأموریت، مسئله مهمی بوده است که پیامبر(ص) بیم آن داشته برخی بر اثر هواهای نفسانی به مقابله برخاسته و توطئه کنند؟
آنچه که موجب خطر برای پیامبر به حساب می آمد، طرح ولایت و رهبری امام علی بود، نه دوستی حضرت ، مضافاً بر این که بارها پیامبر از محبت امام سخن گفته بود و بیان آن، چالش های جدی را در پی نداشت.
5ـ بعد از آن که پیامبر(ص) علی(ع) را به عنوان رهبر تعیین کرد، مردم با علی بیعت کردند. ابوبکر و عمر نیز به علی تبریک گفته، با حضرت بیعت کردند و گفتند: مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.(15)
همه حاضران، از خطابه پیامبر «امامت» علی(ع) را فهمیدند، از این رو با او بیعت کرده و برخی از آنان در ستایش علی شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاری از پیامبر اجازه گرفت و اشعار زیبا سرود:
قــم یــا علـــی فــإنّنـــــی رضیتُک من بعدی اماماً و هادیاً
؛ای علی، برخیز، خرسندم که تو امام و هادی بعد از من باشی.(16)
6) بعد از آن که پیامبر(ص) علی (ع) را به عنوان زمامدار معرفی کرد، این آیه نازل شد:
«الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»؛(17) امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم». بعد از نزول آیه پیامبر فرمود:
«خداوند بزرگ است؛ همان خدایی که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد و از نبوّت و رسالت من و ولایت علی پس از من راضی و خشنود گشت».(18)
اگر مسئله فقط محبّت بود، در این باره قبلاً آیه نازل شده و از این جهت نقصی در دین نبود، زیرا آیه «قل لا أسئلکم علیه اجراً إلاّ المودة فی القربی»(19) قبلاً نازل گشته بود. بر این اساس آیه اکمال دین پیام دیگری دارد.
با توجه به دلایل فوق جانشینی بلافصل علی(ع) قطعی است و عدم قبولی ولایت امام به عنوان جانشین بلافصل پیامبر ریشه در عوامل دیگر دارد.
یکی از عوامل مهم در مخالفت با ولایت امام دنیاگرایی و حُبّ ریاست بود. آنانی که سقیفه را تشکیل دادند و سفارش پیامبر را نادیده گرفتند، بر آن بودند که خود به قدرت برسند. بنیانگذاران سقیفه می دانستند که علی(ع) لایق ترین فرد برای رهبری جهان اسلام است، ولی آنان با انحراف امامت و خلافت، زمینه مخالفت های عقیدتی و سیاسی بعد از خود را فراهم کردند.
شکل گیری سقیفه موجب شد که در حوزه اندیشه سیاسی این نگرش به وجود آید که پیامبر امر امامت را به مردم وا گذار کرده و کسی را بعد از خود به عنوان جانشین منصوب ننموده است. برخی از اندیشمندان اهل سنت آگاهانه و یا ناآگاهانه عملکرد بنیانگذاران سقیفه را معیار قرار داده و در صدد برآمدند حدیث «من کنت مولاه…» را توجیه کنند.
البته برخی از عالمان سنت بر اساس تعصبان مذهبی به مخالفت رهبری علی(ع) برخاسته و حدیث غدیر را توجیه کرده اند. عده ای نیز با انگیزه های دیگر، ولایت امام را قبول نکردند که باید در جای دیگر بدان پرداخته شود.
جهت آگاهی بیش تر.به فروغ ولایت از ایت الله جعفر سبحانی، مراجعه فر مایید:
پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج 5، ص 11 به بعد.
2. علامه امینی، ج 1، ص 196 ـ 209.
3. الدرالمنثور، ج 2، ص 636.
4. اسباب النزول، ص 150.
5. شواهد التنزیل، ج 1، ص 188.
6. روح المعانی، ج 6، ص 172.
7. فصول المهمه، ص27.
8. فتح الغدیر، ج 3، ص 57.
9. المفردات، ص 570.
10. النهایه، ج 5، ص 227.
11. الصحاح فی لغه العرب، ج 6، ص 2528.
12. معجم مقایس اللغه، ج 6، ص 141.
13. تفسیر نمونه، ج 5، ص 16.
14. فروغ ولایت، ص 135.
15. تفسیر نمونه، ج 5، ص 12.
16. همان.
17. مائده (5) آیه 70.
18. تفسیر نمونه، ج 5، ص 12.
19. شوری (42) آیة 23.
———————————
جهت آگاهی بیش تر از منابع اهل سنت در این مورد می توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید:
– حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب ما نزل من القرآن فی علی (به نقل از خصائص ،ص 29).
– ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول ،صفحه 150.
-حافظ ابوسعید سجستانی در کتاب الولایه ( به نقل از کتاب طرائف).
– ابن عساکر شافعی ( بنا به نقل درالمنثور ،ج 2 ،ص 298).
– فخر رازی در تفسیر کبیر خود ،ج 3 ،ص 636.
-ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین.
– ابن صباغ مالکی در فصول المهمة ،صفحه 27.
– جلال الدین سیوطی در درالمنثور ،جلد 2 ،صفحه 298.
– قاضی شوکانی در فتح القدیر ،ج سوم ،ص 57.
– شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی ،ج 6 ،ص 172.
– شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة ،ص 120.
– بدر الدین حنفی در عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری ،ج 8، ص 584.
– شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار ،ج 6 ،ص 463.
——————————
منبع : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برای مشاهده کامل مطب کلیک کنید
