شعر در وصف شهادت حضرت فاطمه + متن سوزناک شهادت حضرت زهرا

از تربـت پنهان تـو معلــوم شده

ای وای مادرم، دوباره دست به بازویت گرفتی و مرا پریشان کردی، ای وای مادرم، دوباره پهلویت درد گرفت و مرا در هول و ولا انداختی. بمیرم برای تو مادر خوبم. ای وای مادرم، حال تو به اضطرار و ناله رسیده است و من ضجه می زنم، ای وای مادرم، حیدر کرار پس از تو در این شهر غریب تر از پیش می شود و من بر مظلومیت علی گریانم، کاش فدایتان می شدم با این جگر خون شده ام.

ای وای مادرم، دوباره دست به بازویت گرفتی و مرا پریشان کردی، ای وای مادرم، دوباره پهلویت درد گرفت و مرا در هول و ولا انداختی. بمیرم برای تو مادر خوبم. ای وای مادرم، حال تو به اضطرار و ناله رسیده است و من ضجه می زنم، ای وای مادرم، حیدر کرار پس از تو در این شهر غریب تر از پیش می شود و من بر مظلومیت علی گریانم، کاش فدایتان می شدم با این جگر خون شده ام.

یا زهرا ببین آنهایی که برای تو عزاداری می کنند و حاضرند برای تو جان شان را بر کف دست بگذارند، آنها که از مصیبت تو اشک از چشمانشان جاری است؛ همه و همه به تو و یک نیم نگاه تو محتاج هستند. آنها را در شب شهادتت دست خالی برنگردان.

تو فرد ترین وحیــدۀ تاریخی

از تربـت پنهان تـو معلــوم شده

از خانه چارچوب درت را شکسته‌اند
باب الحوائج پدرت را شکسته‌اند

بازو و سینه، کتف و سرت درد می کند
هرجا که بوسه زد پدرت، را شکسته‌اند

بس که در زمین، غربت خود را با آسمان تقسیم کرد فاطمه، نامش، نامی شد که تکرارش، آسمان را به گریه انداخت؛ آه ای بانو! زمین حرمت نامت را نگه نداشت؛ تو به حرمت نامت مارا ببخش.

از همان روز که ای بانو! سفر کردی، به دنبال غروب غمگین نبودنت، اشک در پلک به خون خفته اسلام خشکید و غمت هیزم دل ها شد.

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است
شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا
این بار چندم است كه جارو گرفته است

فاطمیه آمده است، یکی به من بگوید مونس، غمخوار و همدم شیعیان کجاست؟ تا کی انتظار بکشیم تا گل نرگس برگردد و بر داغ دل ما مرهم گذارد؟ یا بن الحسن در عزای مادرت برگرد. مردم سراغ صاحب عزا را می گیرند.

پس از مصیبت در، در بدر شدم، مادر

نوشته اند:چهل تن به یک نفر من هم

هر قلبی که دوستدار زهرا (س) و آشفته و بی قرار برای بانو است؛ گویا گنجینه هفت آسمان ها را در سینه دارد. نه مگر عالم امکان همه هستی و حیاتش را وامدار زهراست؟ مگر نه اینکه خلقت ما از صدقه سر زهرای مرضیه (س) بوده است؟

حضرت فاطمه (س) را نمی توان با شعر یا نوشته توصیف کرد. فاطمه را باید حس کرد. دلت، رفتارت و گفتارت که مورد پسند فاطمه شد؛ قبر مخفی بانوی دو عالم آشکار می شود. دلتان که مملو از محبت فاطمه شد، قبر او را در دل مصفای خود می یابید.

یا علی (ع) شما با باز کردنِ دروازه ی بزرگی واردِ قلعه خیبر شدید؛ اما فاطمه (س) با بسته شدنِ دری کوچک و چوبی و شکسته شدن ِ پهلوی نازنینشان وارد ِ قلب های تمام ِ مومنین شدند. و چقدر دوست دارم شما را… علی (ع) و فاطمه (س) را از پدر و مادرم بیشتر دوست دارم…

در تاریخ ملت های مسلمان و توده های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حق خواهی و عدالت طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است./ علی شریعتی

« جای خالی یاس »

امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی‏حدیث حضور او، خاموش است.

این روزها که عزای زهرای اطهر است، صاحب عزای فاطمه (س) را می جویم. دلم به روضه مادر عادت کرده است و قلبم با هر نوحه دلتنگ آن غایب از نظر می شود. مهدی (عج) جان! فدای پهلوی شکسته مادرتان، بیایید تا مصیبت مادرتان را به خودتان تسلیت عرض کنم.

خیلی ها فکر می کنند حضرت زهرا جان خود را فدا کرد به خاطر همسرش علی اما این جماعت غافلند و نمی دانند که هدف حضرت زهرا دفاع از چیز با ارزش تری بود.آری او جانش را فدای امام زمانش کرد. ولی ما برای برد تیم فوتبالمان صادقه تر از فرج دعا می کنیم. به امید روزی که همه ما سرباز مخلص امام زمانمان باشیم.

من ندیدم که شبی پلک بهم بگذاری
هرشب از شدت درد کمرت بیداری

جان من سعی نکن با کمر تا شده ات
محض آرامش من بستر خود برداری

هم برای من به انصار و مهاجر رو زدی
هم صبوری کردی و در خانه ام سوسو زدی

رو به بهبودی ست حالت یا برای دلخوشی
بسترت را جمع کردی خانه را جارو زدی

ر شلوغی گذرها غالبا
سخت خواهد بود تنها رد شدن
وای اگر دعوا نباشد تن به تن
مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

شعله بالا رفت زهرا جا نزد
حرفی از سازش به کافرها نزد
پشت پا بر غربت مولا نزد
جز به خون این حکم را امضا نزد

بعد از رسول حرمت آل عبا شکست
دست قضا ، شیشه ی شرم و حیا شکست

یا ایهاالرسول بخوان واقعه که چون
مسمار در ، سینه ی خیرالنسا شکست

در شلوغی گذرها غالبا
سخت خواهد بود تنها رد شدن
وای اگر دعوا نباشد تن به تن
مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

شعله بالا رفت زهرا جا نزد
حرفی از سازش به کافرها نزد
پشت پا بر غربت مولا نزد
جز به خون این حکم را امضا نزد

در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم, زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم

ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه, بوسید برگ دفترم

در زمانیکه زمان یاد ندارد چه زمان / و مکانیکه مکان یاد ندارد چه مکان

غُربت آبادِ دیار آشناییها، بقیع!

در تو حتّی لحظه ها هم بی قراری می کنند

آنان که غمار عشق را می بازند / در سینه بنای حسرتی می سازند

من با که گویم این که بهارم خزان شده

بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست

بعد از این خورشید می ماند غریب

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه

فاطمیه آمد و آن مونس و همدم کجاست ؟

در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا ،

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *