جملات روزای برفی زمستونی + متن و پیامک ویژه روز برفی فصل زمستان

آوار غم بر شانه های شهر را بنگر

مجموعه ای زیبا از متن و جملات مخصوص روزهای سرد و برفی زمستونی (جملات روزای برفی) را در این بخش تاپ ناز قرار داده ایم. روزهای سرد زمستان برای خیلی از افراد دلچسب است و آنها را به یاد خاطرات خوب می اندازد و به همین جهت این حس و حال را می توانید با یک عکس نوشته زمستانی و متن برفی با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

مثل گنجشک ها دوست دارمت
مثل گنجشک هایی که میدانند
پای کدام پنجره ای ، نزدیک کدام درخت
مثل گنجشک ها بغض میکنم
وقتی پنجره را می بندی
و میمانم پشت شیشه
زیر برف و یخ میزنم از شب
مثل گنجشک ها دوست دارمت ،
دانه بریزی یا نریزی

رفیقم میگه: بیا بریم برف بازی…
بهش میگم: مگه برف اومده…؟!
میگه: نه سرد باشه کافیه…!
من: …!
میگه: مگه بچه بودیم خاله بازی میکردیم خوده خاله بود…؟!
تا حالا اینجوری قانع نشده بودم

وقتی عقیده ، عقده خوانده میشود
و نور چراغ در آب ، مهتاب تلقی
و متانت زمین زیر برف یخ میزند
نان از یتیم خانه میدزدیم
و می فهمیم
دزد، اشتباه چاپی درد است

برف پاک کن
“خاطــــرات”
بیهوده جان می کند …
“یاد تو” این سوی شیشه است…

دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد

آوار غم بر شانه های شهر را بنگر

اومدم تو این هواى سرد قهوه درست کنم و کنار شومینه با آرامش قهوه بخورم و از پنجره بارش برف رو تماشا کنم، دیدم تو خونه نه شومینه داریم نه قهوه. برفم که نمیاد.
.
.
هیچى دیگه , نشستم منتظرم شلغما بپزن

برای ساختن آدم برفی ، برف لازم نیست!!!!
یک برخورد سرد کافیست

تنهایى شاخه ى درختى است پشت پنجره ام
گاهى لباس برگ مى پوشد
گاهى لباس برف مى پوشد
اما؛
همیشه هست

احساس عجیبی به زمستان دارم

حالابه بغل بگیرم و آبم کن

شاید زمستان

بیخود گول ظاهر عاشقانه ی

برف آمد و پاییز فراموشت شد
آن گریه ی یک ریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم
چه زود همه چیز فراموشت شد

دارد برف میبارد همه خوشحال ند …
و من غمگین ….
اخر برف دارد رد پاهایت را می پوشاند

روسریت را بردار
تا ببینم بر شب موهای سیاهت
چند برف زمستان نشسته
تا من به بهار برسم

تنهایی یعنی..
.
.
.
.
.
گلوله برف درست کنی، اما کسی نباشه بزنی بهش!
گلوله ات رو پرت کنی یه طرف

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه!
درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دلگرم میکنه

باغ در زمستان خاکستری رنگ است

گندم زیر برف، سبز خواهد شد

تا ابد، داغ تو در سینه ی من می ماند

هر چه هم خوب شود، زخم که کاری باشد

کاش میشد بر جدایی خشم کرد

کاش میشد خانه ای از مهر ساخت

مثل بارش برف در طول یک شب زمستانی
همـه جا مثل سیل می‌ ریزی
غرق می کنی
حس می کنم
بو می کنم
بدون آنکه ببینمت

برف می باد و من قدم به هر کوچه و خیابان که می گذارم به خاطرات تو منتهی می شود.

گاهی قبل از مرگ تمام می شوی…
و قبل از پایانِ قصه
بی صبرانه بـه سرانجام‌ِ خود نزدیک میشوی….
قبل از عاشقی…ویران
قبل از باران….خیس
و قبل از برف….یک آدم برفی میشوی…
چه‌می‌توان‌ کرد وقتی
پس از ساعتها نواختن ،گاهی…
شنیده نمیشی!

نه برف باریده
نه عمر گذشته
ونه من در آسیاب سفید کرده ام موهایم را
فقط روزی که رفتی دنیا تمام شد

دست از این همه باران بردار
برای رسیدن به تو چترهم باز نمیکنم
میخواهم تنم خیس این همه باران شود…
دست از این همه برف بردار
پاهایم که درمانده شود
به زانو افتاده میدوم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند

توی این برف و سرما میتونم خودمو گرم کنم
امــا . . .
جواب دلمو چی بدم ؟!

برف آمد و انگار معجزه شد، بار دیگر رویاهای روشن و سپید در دلم زنده شد.

باران یا برف … چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ، هوا که هیچ ؛ زندگی خوب است …

شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستانها هم برفی بود !

برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !

رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !

برف بارید وخدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد

وخدا با آفتابی اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد . . .

یادش بخیر
اوج زمستون
کوچه های برفی
سردی زمین
حس سرمای عجیب انگشتهای پا
عجله برای رسیدن به خونه
ولی
گرمای خونه و مادری که بهار و زمستون نداشت

دلم یک زمستان سخت میخواهد

یک کولاک

شت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرمابخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت . . .

زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه …

خدا زیباست
این را در دانه دانه های برف میبینم

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده …

بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …

آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!

برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود ، هیچ …
تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند …

زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم …

یه گاز از دماغت میدی ؟
( از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی )

برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !

زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه …

بی تابی نکن !
هی نپرس پس کی برف می بارد ؟
موهای پدرت را نگاه کن …

هنوز هم برام هیچی جالب تر از این نیست که،
صبح پاشم ببینم کلی برف اومده و هیچکی هم از روش نرفته !

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست ، لحن بعضی ها زمستونیه !

دارد برف می آید …
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند !

داره برف میاد ، بیا تو قلبم سرما نخوری !

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی،
یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …
گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !
عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !

امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه
روزای زمستونیت قشنگ

آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد …
دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند ، تا آرامت کند …
مهم نیست آب شدن ، نیست شدن …
مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه …

حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است …
کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند
شاید یادت بیفتد جیبهایت را که وقتی دستهایم مهمانشان بودند !

گل یخ زمستان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

دعا میکنم غرق باران شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

وقتی می رفتی بهار بود ، تابستان نیامدی ، پاییز شد
پاییز که نیامدی پاییز ماند ، زمستان که نیایی باز پاییز می ماند
تو رو خدا فصل ها رو به هم نریز

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام …

الا ای برف!
چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

دنبال من می گردی و حاصل ندارد !
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد !
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد !

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان
دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم
از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان
بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی
اسمی که به او بود سزا بود زمستان
گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم
یکبار نگفتند چرا بود زمستان
بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید
با این همه باز اهل وفا بود زمستان
غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران
بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان
با برف بپوشاند تن لخت درختان
لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان
در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان …

زمستان آمد و من بی هوا چاییدیم
سرما که به عمر خود ندیدم ،دیدیم
یارانه وصول شد ولیکن امروز
یک قبض رسید و زیر آن زاییدیم

برف که می بارد دلم دوباره تنگ می شود
دلم یک مرد قد بلند می خواهد با دست هایی بزرگ
و جیب هایی که جا داشت برای دست های منم
دلم یک جاده ی برفی می خواهد
تو را که دروغ می گویی هنوز
و من که حس می کنم خوشبختم
دلم دروغ می خواهد، دروغ بگو

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *