
چند سال پیش، گروهی از جوانان برای گذران زندگی در این شرایط اقتصادی —و شاید هم برای دل خودشان— به فروش محصولات عمدتاً دستساز، روی آوردند. جمع کوچکی که رفتهرفته بزرگتر شد و در نهایت، چیزی فراتر از یک راه معاش شکل گرفت؛ یک خردهفرهنگ. خردهفرهنگی که به مذاق همه خوش نیامد و با واکنشهایی همراه شد؛ از «جمعآوری»هایی که همیشه بوی تهدید میداد، تا روایتهایی که سعی داشتند این جریان را کماهمیت یا مسئلهدار نشان دهند.
