انشا از زبان کاپشن

انشا با موضوع از زبان کاپشن به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

انشای دانش آموزی از زبان کاپشن

انشا از زبان کاپشن

انشا با موضوع از زبان کاپشن به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا از زبان کاپشن

من یک کاپشن هستم؛ گرم، ضخیم و همیشه آماده روزهای سرد. بیشتر وقت‌ها به چوب‌لباسی آویزانم یا روی صندلی افتاده‌ام و منتظرم تا دوباره پوشیده شوم. شاید فکر کنید فقط یک لباس ساده‌ام، اما من شاهد زمستان‌های زیادی بوده‌ام.

اولین روزی که پوشیده شدم را خوب یادم هست. هوا سرد بود و باد تندی می‌وزید. صاحبم مرا پوشید و زیپم را بالا کشید. همان لحظه فهمیدم وظیفه من شروع شده است: محافظت از او در برابر سرما. وقتی بیرون رفتیم و سرما به صورتمان خورد، خوشحال بودم که می‌توانم گرما را نگه دارم.
به همراه صاحبم مکان‌های بسیاری را دیده‌ام. مسیر مدرسه در صبح‌های یخ‌زده، عصرهای بارانی و روزهای برفی. هر بار که برف می‌بارید، دانه‌های سفید روی شانه‌هایم می‌نشستند و من سنگین‌تر می‌شدم، اما شکایتی نداشتم. می‌دانستم این سنگینی یعنی زمستان واقعی است.

گاهی خیس می‌شوم، گاهی پر از گرد و خاک. بعضی روزها بوی دود یا باران می‌گیرم، اما باز هم کارم را انجام می‌دهم. شب‌ها که از تن صاحبم در می‌آیم و گوشه‌ای آویزان می‌شوم، خسته اما راضی هستم. چون می‌دانم روز سختی را پشت سر گذاشته‌ایم.

من فقط لباس نیستم، پر از خاطره‌ام. جیب‌هایم داستان‌های زیادی دارند؛ دست‌های سردی که در آن‌ها پنهان شده‌اند، دستکش‌هایی که فراموش شده‌اند و گاهی یک یادداشت کوچک یا سکه‌ای قدیمی. هر چیزی که در جیب‌هایم جا می‌ماند، بخشی از خاطره‌های من هستند.
بهار که می‌شود، کمتر به سراغم می‌آیند. من مدت‌ها در کمد می‌مانم و منتظر زمستان بعدی می‌شوم. شاید فراموش شوم، اما ناراحت نیستم. می‌دانم زمان من دوباره می‌رسد. وقتی بازهم پوشیده شوم، انگار از خواب بیدار شده‌ام.

من شاهد بزرگ شدن صاحبم هم بوده‌ام. هر سال کمی تنگ‌تر یا کوتاه‌تر شده‌ام و فهمیده‌ام زمان می‌گذرد. شاید روزی کنار گذاشته شوم، اما خاطره‌هایی که ساخته‌ام باقی می‌ماند.
من یک کاپشن هستم، اما در روزهای سرد دوست صمیمی صاحبم بوده‌ام. شاید کسی به من توجه نکند، اما بدون من، زمستان سخت‌تر می‌گذرد. من گرما می‌دهم، بی‌ادعا و صبور.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی 

منبع  : دانش چی

اشتراک‌گذاری