ما زنده‌ایم… مثل امید!

از خیابان انقلاب به سمت پل کالج پایین می‌آیم و ویترین یک کتابفروشی نگاهم را به خودش جلب می‌کند. صدای پدافند می‌آید و آدم‌ها تندتر راه می‌روند، اما من با مکث روبه‌روی کتابفروشی ایستاده‌ام.

۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۲۰
ما زنده‌ایم... مثل امید!

از خیابان انقلاب به سمت پل کالج پایین می‌آیم و ویترین یک کتابفروشی نگاهم را به خودش جلب می‌کند. صدای پدافند می‌آید و آدم‌ها تندتر راه می‌روند، اما من با مکث روبه‌روی کتابفروشی ایستاده‌ام.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: پرده اول؛ یک لحظه حال خوب، زیر بمباران؛ از خیابان انقلاب به سمت پل کالج پایین می‌آیم. مسیر هرروزه‌ام است و از آنجا هم تاکسی می‌گیرم به سمت خانه. کمی مانده به پل، ویترین یک کتابفروشی نگاهم را به خودش جلب می‌کند. صدای پدافند می‌آید و آدم‌ها تندتر راه می‌روند، اما من با مکث روبه‌روی کتابفروشی ایستاده‌ام. شیشه‌های ویترین مثل بقیه شهر با چسب‌های محافظ پوشانده شده، اما نه با آن ضربدرهای قرمز آشنا؛ دو طرف ویترین را چسب‌های زرد با طرح «الله‌اکبر» گرفته و شیشه‌های وسط، با دو سرو سبز و ساده، کلمه «زندگی» را در سرم پررنگ می‌کنند. چند لحظه فقط نگاه می‌کنم و با حالی بهتر زیر صدای پدافند به مسیرم ادامه می‌دهم.

به خانه که می‌رسم، بی‌هدف در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخم؛ اما انگار چشم‌هایم هنوز دنبال ردی از آن زیبایی میان زردی‌ها هستند. ناگهان عکسی مشابه همان طرح را می‌بینم؛ این‌بار نه روی ویترین کتابفروشی، روی پنجره یک خانه معمولی. آفتاب از لای همان برچسب‌های رنگی «الله‌اکبر» گذشته و طرح‌های هندسی و سبز را، مثل شیشه‌های رنگی خانه‌های قدیمی، روی کف اتاق پهن کرده است. تصویر تکان‌دهنده‌ای است. چسبی که برای امنیت و از ترس ترکش زده شده، حالا به خانه آرامش می‌دهد و نور، کف اتاق فریاد می‌زند که خدا بزرگ‌تر است از هرچیزی…

منبع  : خبرگزاری مهر

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *