مردانی که عطر دریا می‌زنند! 

کیسه‌ کتاب‌ها را محکم‌تر در آغوش گرفتم و از کتاب‌فروشی بیرون زدم. حالا می‌دانستم قرار بعدیِ من با «قصه‌های دریا»، کنار خودِ دریاست؛ همان‌جا که شاید عطر نمک و صدای موج‌ها، فاصله‌ی میان کتاب و حقیقت را از بین ببرد و یادم بیندازد ایران، هم بوی خاک می‌دهد، هم عطر دریا ... .

یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۹:۵۶
مردانی که عطر دریا می‌زنند! 

نگاهی به مجموعه‌ قصه‌های دریا!

مردانی که عطر دریا می‌زنند! 

کیسه‌ کتاب‌ها را محکم‌تر در آغوش گرفتم و از کتاب‌فروشی بیرون زدم. حالا می‌دانستم قرار بعدیِ من با «قصه‌های دریا»، کنار خودِ دریاست؛ همان‌جا که شاید عطر نمک و صدای موج‌ها، فاصله‌ی میان کتاب و حقیقت را از بین ببرد و یادم بیندازد ایران، هم بوی خاک می‌دهد، هم عطر دریا … .

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: تا حالا عطر دریا به مشامتان خورده؟ بوی زهم ماهی و صدف و آفتابی که آغشته به کف باشد؟ همان عطری که وقتی لابه‌لای مخاط بینی‌تان می‌پیچد، پاهایتان ناخودآگاه گرمای دانه‌های تُرد شن را کفِ‌شان احساس می‌کنند و مردمک‌هایتان را خیسِ از خورشید؟!

با عطر دریا از خواب پریدم. سرم چسبیده بود به شیشه تاکسی. پیاده شدم. خورشید دقیقا ایستاده بود بالای سرم و من ایستاده‌ بودم بالای سر خیابان سمیه. دنبال دریا می‌گشتم در تهران. و نشانی؟ اینجا را دادند. کتابفروشی سوره مهر! گفتم «کتاب‌هایی می‌خواهم پر از قصه‌ی مردانی که عطر دریا می‌زنند!» خندیدند و گفتند بیایم این حوالی.

منبع  : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *