کابوس اژدهای ایران‌شهر؛ فریدون و کاوه

جمشید گریخت و تخت ایرانشهر به ضحاک رسید. فرمانروای جدید اما عادی نمی‌نمود؛ بر شانه‌هایش که ابلیس بوسه داد، دو مار رُست. این دو مار، آرام و قرار از ضحاک ببردند. پس برای آرام کردن‌شان به جستجو میان طبیبان پرداخت و آنگاه ابلیس، تلبیس کرد و به قامت پزشکی، شاه نو را نسخه داد که روزانه خورشتی از مغز دو مرد جوان بخورد، تا مارها آرام گیرند.

جمشید گریخت و تخت ایرانشهر به ضحاک رسید. فرمانروای جدید اما عادی نمی‌نمود؛ بر شانه‌هایش که ابلیس بوسه داد، دو مار رُست. این دو مار، آرام و قرار از ضحاک ببردند. پس برای آرام کردن‌شان …

جمشید گریخت و تخت ایرانشهر به ضحاک رسید. فرمانروای جدید اما عادی نمی‌نمود؛ بر شانه‌هایش که ابلیس بوسه داد، دو مار رُست. این دو مار، آرام و قرار از ضحاک ببردند. پس برای آرام کردن‌شان به جستجو میان طبیبان پرداخت و آنگاه ابلیس، تلبیس کرد و به قامت پزشکی، شاه نو را نسخه داد که روزانه خورشتی از مغز دو مرد جوان بخورد، تا مارها آرام گیرند.

منبع  : ویجیاتو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *