جمشید گریخت و تخت ایرانشهر به ضحاک رسید. فرمانروای جدید اما عادی نمینمود؛ بر شانههایش که ابلیس بوسه داد، دو مار رُست. این دو مار، آرام و قرار از ضحاک ببردند. پس برای آرام کردنشان …
جمشید گریخت و تخت ایرانشهر به ضحاک رسید. فرمانروای جدید اما عادی نمینمود؛ بر شانههایش که ابلیس بوسه داد، دو مار رُست. این دو مار، آرام و قرار از ضحاک ببردند. پس برای آرام کردنشان به جستجو میان طبیبان پرداخت و آنگاه ابلیس، تلبیس کرد و به قامت پزشکی، شاه نو را نسخه داد که روزانه خورشتی از مغز دو مرد جوان بخورد، تا مارها آرام گیرند.
