در خاورمیانه همیشه یک راه ساده برای فهمیدن سمت درست تاریخ وجود داشته است. کافی است ببینید چه کسانی زیر بمباران قرار دارند
جوان آنلاین: در خاورمیانه همیشه یک راه ساده برای فهمیدن سمت درست تاریخ وجود داشته است. کافی است ببینید چه کسانی زیر بمباران قرار دارند، چه کسانی در محاصرهاند و تحریم، چه کسانی با زبان امنیت، تجارت و ثبات، درباره حذف یک بازیگر سیاسی صحبت میکنند. یمن، در این معنا شاید شفافترین مثال تاریخ معاصر باشد. کشوری که به میدان تلاقی منطقه و جهان بدل شده است و در مرکز این میدان، جنبشی ایستاده که غرب و متحدانش مصرانه میخواهند آن را «نیروی شر» بنامند؛ انصارالله یا همان حوثیها، اما اگر از روایت غربیها فاصله بگیریم، اگر به جای بیانیههای وزارت دفاع امریکا و گزارشهای امنیتی به ساختار قدرت نگاه کنیم، پرسش آزاردهندهای سر برمیآورد؛ آیا حوثیها واقعاً مشکل یمنند یا مانع اصلی تحقق پروژهای بزرگتر هستند؟
برای فهم آنچه امروز در یمن میگذرد، باید پذیرفت که یمن دیگر یک کشور واحد با حاکمیتی متمرکز نیست. آنچه امروز «یمن» نامیده میشود، در عمل مجموعهای از مناطق شامل شمال و صنعا، تحت کنترل انصارالله؛ جنوب و سواحل در چنگ شورای انتقالی جنوب (STC) با حمایت مستقیم امارات؛ دولت به اصطلاح رسمی به رسمیت شناخته شده بینالمللی که بیشتر روی کاغذ وجود دارد تا روی زمین و در پس زمینه آن عربستان سعودی که میان خستگی از جنگ و پیروزی انصارالله معلق مانده است، قرار دارد. در این میان، تنها نیرویی که توانسته نوعی انسجام سیاسی و نظامی بومی را حفظ کند، حوثیها بودهاند، زیرا از دل جامعه یمن برآمدهاند نه از قراردادهای امنیتی خارجی.
از جنگ تمامعیار تا فرسودگی راهبردی
عربستان سعودی جنگ یمن را با این تفکر آغاز کرد که پیروزی سریع، بازگرداندن دولت قانونی و نمایش قدرت منطقهای را میتواند بهدست آورد، اما آنچه رخ داد، چیزی کاملاً متفاوت بود. سالها جنگ، هزاران حمله هوایی، فاجعه انسانی و در نهایت «هیچ.» پیروزی در کار نبود حوثیها سقوط نکردند، صنعا حفظ شد و حتی توان موشکی و پهپادی آنها افزایش یافت. عربستان که میخواست یمن را منطقه حائل خود کند، ناگهان با واقعیتی روبهرو شد که در آن امنیت داخلیاش مستقیماً به تصمیمات صنعا گره خورده بود. در این نقطه، ریاض تغییر مسیر داد. از جنگ به مدیریت بحران از نابودی حوثیها به مهار آنها و از حملات علنی به مذاکرات پشتپرده، اما این عقبنشینی عربستان، خلئی ایجاد کرد که بازیگری دیگر با اشتیاق آن را پر کرد؛ امارات متحده عربی. برخلاف عربستان، امارات هیچگاه یمن را صرفاً یک تهدید امنیتی ندید. برای ابوظبی، یمن یک فرصت ژئوپلتیک بود. کنترل بنادر، تسلط بر مسیرهای کشتیرانی، مهار اندیشه انصارالله و تثبیت خود بهعنوان قدرت منطقهای. امارات نه به صنعا علاقه داشت نه به دولت قانونی. تمرکز واقعی بر جنوب یمن بود. عدن، المکلا، سقطری، بابالمندب جایی که میتوان تجارت، انرژی و امنیت دریایی را به هم گره زد. ابزار این پروژه هم روشن بود، شورای انتقالی جنوب، شبه نظامیانی منظم، مجهز و وفادار. در این چارچوب، حوثیها نه فقط یک دشمن، بلکه مانعی ساختاری بودند. وجود آنها هر طرح تجزیهمحور، بندرمحور و امنیتمحور را به چالش میکشید. به همین دلیل، امارات بیش از عربستان به حذف کامل حوثیها علاقهمند است. پس از توافقات ابراهیم، یک متغیر تازه وارد معادله شد، اسرائیل. تلآویو، یمن را نه از زاویه داخلی آن، بلکه از منظر امنیت دریایی و رقابت با محور مقاومت میبیند. دریای سرخ، بابالمندب و مسیرهای انرژی، برای اسرائیل حیاتیاند و حضور نیرویی مانند حوثیها که آشکارا با سیاستهای اسرائیل مخالفت میکند، غیرقابل تحمل است. رابطه امارات و اسرائیل، در این نقطه، صرفاً دیپلماتیک یا اقتصادی نیست، بلکه راهبردی است. یمن بهویژه شمال آن در نگاه این دو آخرین حلقهای است که باید از زنجیره مقاومت حذف شود. از این منظر پروژه حذف حوثیها دیگر یک مسئله یمنی نیست، بخشی از بازآرایی نظم امنیتی خاورمیانه است.
