احساس گناه از نقاشي

نقاشي نمي‌تواند به مطالبه بيرون هنرمند وابسته بماند! فکر مي‌کنم هنر معاصر خيلي بيننده‌اش را جدي مي‌گيرد (يا لااقل من اين‌طور گمان مي‌کنم) شايد هم غلط فکر مي‌کنم. در هر صورت چون دنبال طرفدار بابت نقاشي نيستم، فاصله‌ام را با هنر معاصر حفظ کرده‌ام. البته ادعا ندارم که کار مهمي انجام داده‌ام، ولي مدعي هستم که نقاشي مي‌کنم.
نقاشي نمي‌تواند به مطالبه بيرون هنرمند وابسته بماند! فکر مي‌کنم هنر معاصر خيلي بيننده‌اش را جدي مي‌گيرد (يا لااقل من اين‌طور گمان مي‌کنم) شايد هم غلط فکر مي‌کنم. در هر صورت چون دنبال طرفدار بابت نقاشي نيستم، فاصله‌ام را با هنر معاصر حفظ کرده‌ام. البته ادعا ندارم که کار مهمي انجام داده‌ام، ولي مدعي هستم که نقاشي مي‌کنم.

گروه هنرهای تجسمی: رضا دوست نقاش کنارنشسته‌اي است. اين را مي‌شود از زندگي‌اش دانست، چيزهايي که نقاشي کرده است هم گوشه‌اي نشسته‌اند يا بهتر است بگويم گوشه‌اي افتاده‌اند. مي‌گويد: غربت فرصتي شد تا خودم را در دل غرب در زيرزميني محبوس کنم. صورت استخواني، لهجه اصفهاني و دستان تکيده‌اش و اينکه درباره هيچ چيز اظهار نظر نمي‌کند، مصاحبه‌اش را بيشتر شبيه بازجويي کرد تا مکالمه، مقطع و تکه‌تکه حرف‌زدنش مرا ياد مصاحبه سال‌ها قبل با نيکزاد نجومي انداخت، از بسياري جهات نقاشان مهاجر شبيه هم هستند؛ آنها به جز دست‌وپنجه نرم‌کردن با نقاشي بايد با ديو غربت نيز بجنگند.

احساس گناه از نقاشي

به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه شرق، از او مي‌پرسم چرا اين‌قدر کناره نشسته و خجالتي است؟ با خنده مي‌گويد در اين سال‌ها در پرروترين دوران زندگي‌اش قرار دارد و اينکه عادت کرده است در ميانه جمع نباشد. سال ١٣٣٩ در کوچه حمام سنگ پشت مسجد شيخ لطف‌الله به دنيا آمد، هشت‌ساله بود که براي کار نزد اکبر پاکنهاد رفت و ١٢ساله بود که مينياتورسازي را همان‌جا آغاز کرد «با وجود کودکي مي‌دانستم در نقاشي چيزي هست وراي تکرار مکررات مينياتورکش‌ها». وقتي سال ٥٤ به هنرستان وارد مي‌شود، شور نقاشي او را وامي‌دارد تا نمايشي از آثار خيالي خود در انستيتو ايران– آمريکاي شهر اصفهان برگزار کند؛ نقاشي‌هاي خيالي و سياه اين مجموعه سبب بازداشت او به دست ساواک مي‌شود.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *