غول بزرگ مهربان

در صحنه‌های نخست فیلم، «اوکجا» جان «میجا» را به جان می‌خرد و او را از مرگ می‌رهاند. کارکرد این صحنه نه‌فقط برای القای زیبایی درون این اَبرخوک...
در صحنه‌های نخست فیلم، «اوکجا» جان «میجا» را به جان می‌خرد و او را از مرگ می‌رهاند. کارکرد این صحنه نه‌فقط برای القای زیبایی درون این اَبرخوک…

گروه سینما و تلویزیون: وقتی «میجا» درون سلاخ‌خانه‌ای گام برمی‌دارد که جانداران طعمه‌ طمع انسان‌ها شده و قطعه‌قطعه می‌شوند، وقتی «اوکجا» – آن جاندار غول‌پیکر – برای آزادی از شر مرگ با طلا معاوضه می‌شود و وقتی هر دو طول زندان اَبرخوک‌ها را طی می‌کنند تا طعم رهایی را مزه کنند و دوربین به‌جای تمرکز صرف بر چهره مسرور آنها، بر اسارت جانداران دیگر تکیه کرده است و تلخی زهر اسارت را به‌جای شیرینی پایانی خوش به تماشاگر منتقل می‌کند، سطح فیلم اوکجا به‌مراتب از جایگاه یک کالای فرهنگی صرف به یک «فیلم» ارتقا می‌یابد.

غول بزرگ مهربان

به گزارش بولتن نیوز، به نقل از روزنامه شرق، از آنجایی که در سینمای معاصر، الزام دسته‌بندی آثار برای مخاطب موجب این پیامد شده که برخی از منتقدان با ارائه یک جمله خاص، سروته قضیه را به هم می‌آورند و فیلم را طبق مناسبات ذائقه مخاطب دسته‌بندی می‌کنند، اوکجا داعیه‌دار حمایت از حیوانات شده در صورتی که تفکر جاری در فیلم عمیق‌تر از این حرف‌ها و چیزی بیش از شعار مدنی «حمایت از حیوانات» است؛ برای مثال همین سکانس و همان صحنه‌ نمایش وضعیت جانداران اسیر و گذر دوربین از چهره‌های غم‌زده‌ آنان از پشت حصار، تداعی‌کننده وضعیت یهودیان آشویتس است؛ تصاویری که بارها دیده‌ایم و این‌بار در یک اثر فانتزی بازسازی شده است یا مثلا در همین لحظات، تحت‌تأثیر صحنه‌ای از نجات سرجوخه رایان، ابرخوک‌ مادر و پدر، فرزند خود را از ترس مرگ به بیگانه می‌سپارند.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *