گروه سینما و تلویزیون – حامد حجتی: دیشب مستند «برای نُبُل برای الزهرا» را دیدم. خواستم چیزی بنویسم و از مستندسازی در جنگ بگویم و از چگونگی تکنیکهای آن، دیدم برای چه باید این حرفها را بزنم؟ دیدم چرا اینقدر دچار فرم زدگی شدم؟ دیدم چرا میخواهم درباره دکوپاژ، میزانسن، حرکت دوربین در این دست مستندها حرف بزنم؟ دیدم خستهام از این حرفها! شاید برای همین بود که وقتی داشتم مستند را میدیدم یا همینالان که دارم این چند خط را مینویسم، خودم را سپردم به لحظاتی که آنسوی دوربین اتفاق افتاده است. آنقدر هم ذات پنداری کردم که وقتی از سالن خارج شدم دوست داشتم به سوریه بروم و بجنگم.
به گزارش بولتن نیوز، این فعال فرهنگی در ادامه یادداشت خود آورده است:
ما در کجای این عالم قرار داریم؟ اگر کمی از زمین ارتفاع بگیریم، کمی بالاتر، تاریخ را بتوانیم با یک نگاه ورق بزنیم، درمییابیم که مادر نقطهای از تاریخ هستیم بینظیر! درمییابیم تمام این سالها که بر ما گذشته یعنی بر تاریخ گذشته انگار قرار بوده به این روزها سخت برسد. تاریخ هرچه بهروزهای ما نزدیکتر میشود باریکتر میشود. مثل یک اتوبان چند بانده میماند باریک باریکتر میشود تا وقتیکه به یکراه دوطرفه میرسد. چرا اینگونه احساسی داریم، چون بشر بهجای رسیده که فاصلهها را حذف کرده است. مرزها را درنوردیده. اگر درگذشته تاریخ میخواستید از یک شهر به یک شهر بروید باید ماهها پیاده راه میرفتیم اما الآن در لحظه شما آنطرف کره زمین را میبینید و این یعنی بشر امروز فاصلهها را برداشته است.
