۱۳۹۹/۰۳/۲۹

«همان موقع انگار از تنفر لبریز شدم، سرکوفتهایی را که به خاطر او خورده بودم در یک لحظه مرور کردم با چاقویی که در کیفم داشتم چند ضربه به گردنش زدم و رسول روی سینه من افتاد.»
«نمیخواستم آرزو و تمنا را بکشم، ترسیده بودم، هول کردم، اعدامم کنید. اینها جملاتی بود که حسین بارها و بارها در خلال بازجویی به زبان میآورد. روایت عامل قتل عام فجیع باغ فیض از حادثهای تکاندهنده که در آن اعضای یک خانواده سه نفره به قتل رسیدند. رسول پدر آن خانواده همراه با همسر و دختر ٦ سالهاش قربانی خشم و عصبانیت آنی مردی شدند که در برابر بازپرس جنایی پایتخت مدام گریه و ابراز پشیمانی میکرد. انگار حسین تازه فهمیده بود که دست به جنایتی زده و چطور با دست خودش پسرخاله و زن و فرزندش را به سینه خاک فرستاده است. او در جلسه بازپرسی قبل از هر پرسشی به جرمش اعتراف کرد و از قاضی بخشوده خواست تا هر چه زودتر قصاصش کنند.

