در روزهایی که جهان، در برابر رنج یک ملت، سکوتی سنگین اختیار کرده، گاهی یک صدا از جایی دور، همه معادلات را برهم میزند. کشمیر، همان نقطه دور، اما نزدیک، این روزها برای مردم ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک آغوش است. آغوشی که از میان فقر، محدودیت و سالها رنج، گشوده شده تا درد ما را در خود بگیرد.
جوان آنلاین: ۲۸ روز از جنگی میگذرد که آتش آن بر سر مردم ما باریده، اما در میان دود و ویرانی، نوری از هزاران کیلومتر آنسوتر روشن شده است؛ از دل کشمیر. جایی که کودکان قلکهایشان را شکستند، زنان گوشوارههایشان را بخشیدند و خانوادهها داراییهای اندکشان را فروختند تا بگویند: «ما با ایران هستیم.» حالا نوبت ماست که با صدایی بلند بگوییم: سپاس… از عمق جان.
در روزهایی که جهان، در برابر رنج یک ملت، سکوتی سنگین اختیار کرده، گاهی یک صدا از جایی دور، همه معادلات را برهم میزند. کشمیر، همان نقطه دور، اما نزدیک، این روزها برای مردم ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک آغوش است. آغوشی که از میان فقر، محدودیت و سالها رنج، گشوده شده تا درد ما را در خود بگیرد.
چه کسی باور میکند کودکی که شاید نگران غذای فردای خود است، دوچرخهای را که بزرگترین آرزویش بوده، ببخشد؟ چه کسی میتواند تصویر دستان کوچکی را فراموش کند که قلکی را محکم به زمین میکوبد، سکهها را جمع میکند و با جدیتی کودکانه میگوید: «برای ایران» اینها فقط روایت نیست؛ اینها حقیقتی است که قلب هر انسانی را به لرزه درمیآورد.
در کشمیر، ایثار واژهای آموختنی نیست؛ زیست میشود. دختربچهای که دستبندهای رنگیاش را یکییکی باز میکند و میگوید «میتوانم دوباره بخرم»، زنی که گوشوارههای طلایش را ـ شاید تنها اندوختهاش ـ برای مردمی در سرزمینی دیگر میبخشد، یا مادری که یادگاری سالها زندگیاش را از خود جدا میکند، همه یک چیز را فریاد میزنند: انسانیت هنوز زنده است.
