
البته چنین تصمیمی با مواضع اجتماعیِ حاکمیت در دهههای اخیر تناسب دارد، اما پرسشهای مهمی را به ذهن متبادر میکند؛ ازجمله اینکه آیا فرماندار محترم نیمنگاهی به شرایط اجتماعی و اقتصادیِ جوانان دارد؟ اصلاً مسألۀ اول جوان ایرانی در شرایط کنونی ازدواج است؟ در برزخِ جنگ و صلح، تورم افسارگسیخته، فقدان چشمانداز روشن و مواجهه با انواع آسیبهای اجتماعی، مسألۀ جوانان، مجردبودن است یا مواجهه با دشواریِ زندگی؟ و آیا اساساً مقام دولتی حق مداخله در حریم خصوصیِ شهروندان و زمانبندی برای رخداد مهمی چون ازدواج دارد؟آیا تأکید بر ازدواج و توصیه به جوانان، اهدافِ تنظیم جمعیت و تشکیل خانواده را محقق میکند؟

پاسخ جامعهشناسان به این پرسش منفی است. پژوهشها نشان میدهد مردم در روزگار کنونی به یکنند ازدواج بهتنهایی راهحلِ مناسبی برای مشکلات جمعیتی و اجتماعی است؟ اگر موانع ساختاریِ زندگی جوانان برطرف نشود، تأکیدِ مکرر بر ازدواج به نتایجِ موردنظر ختم نمیشود.
ازدواج هدف نیست؛ برآیند طبیعیِ زندگیِ باثبات است. جوان وقتی به صرافتِ تشکیل خانواده میافتد که بتواند چشمانداز روشنی داشته باشد؛ چشماندازی که در آن شغل، مسکن، امنیت اقتصادی و امید هست. پس اگر زیستن دشوار باشد، ازدواج به دشواری دامن میزند.
به عنوان دانشآموختۀ علوم اجتماعی و پژوهشگری در این حوزه، از شما میخواهم به جای شناسایی مجردها، موانع زندگی را شناسایی کنید و به جای تسهیلِ ازدواج، زیستن را تسهیل کنید.
لطفاً به جای بخشنامه و ضربالاجل، امید بسازید. کاش ایران عزیز را چنان مهیای زیستن کنیم که جوانانِ این مرزوبوم با اشتیاق لحظاتشان را با دیگری قسمت کنند و به آیندهٔ روشن چشم بدوزند.
