ناگهان چیز دیگری شد

مهتاب ۳۵ ساله، لیسانس و متأهل بود که وقتی وارد اتاق مشاوره شد، چشمانش از شدت گریه ورم‌کرده بود. پس از سلام و احوال‌پرسی معمول این‌گونه آغاز کرد:
مهتاب ۳۵ ساله، لیسانس و متأهل بود که وقتی وارد اتاق مشاوره شد، چشمانش از شدت گریه ورم‌کرده بود. پس از سلام و احوال‌پرسی معمول این‌گونه آغاز کرد:

ناگهان چیز دیگری شدگروه اجتماعی: مهتاب ۳۵ ساله، لیسانس و متأهل
بود که وقتی وارد اتاق مشاوره شد، چشمانش از شدت گریه ورم‌کرده بود. پس از سلام و
احوال‌پرسی معمول این‌گونه آغاز کرد:

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، همه‌چیز از دوران دانشگاه شروع
شد. ۱۵ سال پیش در خوابگاه دانشگاه با دختری به نام شقایق که دانشجوی رشته تربیت‌بدنی
بو، آشنا شدم. به نظرم دختر جالبی بود. هیکل درشتی داشت. خیلی به من ابراز علاقه
و توجه می‌کرد. دو سال از ازدواجم می‌گذشت که وارد دانشگاه شده بودم. شوهرم فوق‌العاده
مرد خوبی بود و هست. همیشه سعی می‌کرد تمام خواسته‌هایم را در اسرع وقت تأمین کند،
ولی خیلی ابراز نمی‌کرد که چقدر مرا دوست دارد. علی‌رغم اینکه همه از زیبایی من
تعریف می‌کردند، ولی او حتی یک‌بار هم نگفت که من زیبا هستم یا نه؟!

· پس علت این‌که جذب شقایق شده بودید، در
این می‌بینید که از زیبایی شما تعریف می‌کرد؟!

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *