مزاحمی که انتقام می‌خواست

باید یاد بگیریم با غریبه‌ها زود صمیمی نشویم و زود سفره دلمان را باز نکنیم. لازم نیست به دیگران بگوییم دیشب شام چه خوردیم و چه کردیم. این را هم یاد بگیریم که با مزاحم حرف نزنیم، حتی یک کلمه.
باید یاد بگیریم با غریبه‌ها زود صمیمی نشویم و زود سفره دلمان را باز نکنیم. لازم نیست به دیگران بگوییم دیشب شام چه خوردیم و چه کردیم. این را هم یاد بگیریم که با مزاحم حرف نزنیم، حتی یک کلمه.

گروه اجتماعی: من زنی از خانواده محترمی هستم
که خاندان ما برای خودش اصالت و منزلتی دارد. به همین دلیل بود که از بین
خواستگارانی که داشتم، مرا به پسر خانواده‌ای معتبر و با آبرو دادند. شکر خدا
شوهرم مرد خوبی بود و هست. در این ده سالی هم که ازدواج‌کرده‌ایم، هیچ مشکلی
نداشتیم و خانه ما پر از محبت، صمیمیت، ادب و احترام بود. مدتی پیش مسائلی مطرح و
خانه آرام ما متلاطم شد. داستان این تلاطم ازآنجا شروع شد که من اجازه دادم در
طبقه اول خانه ما که خالی بود، کارگاه صنایع‌دستی خانگی تأسیس شود.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، من و همسرم از خیرین هستیم و هر
وقت دستمان برسد، کمکی می‌کنیم. روزی خانمی را دیدم که مقداری صنایع‌دستی در پیاده‌رو
چیده بود و می‌فروخت. با او حرف زدم و دلم سوخت. پیشنهاد کردم چند وردست بگیرد و
با سرمایه‌ای که به او می‌دهم، کارگاه صنایع‌دستی بزند. خوشحال شد و کار را شروع
کردیم و با کمک شوهرم کارگاه تقریباً مجهزی راه انداختیم. آن خانم هم خواهرش و سه
نفر از دوستانش را آورد و مشغول تولید کارهای سفالی و وسایل تزئینی شدند. دو ماه
ضرر داشتند، بعدش افتادند روی دور سود. آن کارگاه را دوست داشتم و خودم هم گاهی
سری می‌زدم. شوهرم هم خدا را شکر می‌کرد که توانسته برای چند نفر کارآفرینی کند.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *