پکن در دو دهه گذشته بهطور سیستماتیک تلاش کرده وابستگی خود را به یک مسیر یا یک تأمینکننده خاص کاهش دهد و با ایجاد ذخایر استراتژیک عظیم نفتی، توانسته ضربهگیر مهمی در برابر شوکهای کوتاهمدت ایجاد کند؛ چیزی که باعث میشود اختلال در یک مسیر حیاتی مانند تنگه هرمز، جریان کلی نفت را بهطور کامل متوقف نکند
جوان آنلاین: در فضای متلاطم ژئوپلیتیکی امروز، هر تحول در گلوگاههای حیاتی انرژی بهسرعت به موضوعی محوری در تحلیلهای اقتصاد سیاسی بینالملل تبدیل میشود. تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی جهان، در مرکز این معادلات قرار دارد. هرگونه اختلال در این مسیر، نهتنها معادلات منطقهای، بلکه تعادل کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. با این حال، در برخی تحلیلهای غربی تلاش میشود چنین القا شود که محدود شدن جریان نفت بهویژه در ارتباط با صادرات ایران (و در نهان چین) میتواند بهعنوان ابزاری هدفمند عمل کند. این روایت، در ظاهر جذاب و ساده است، اما در عمق خود با تناقضهای جدی مواجه است.
در نگاه نخست، این استدلال مطرح میشود که چین، بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، بیشترین آسیب را از اختلال در عرضه متحمل خواهد شد، اما این تحلیل، چندین متغیر کلیدی را نادیده میگیرد. نخست، ساختار متنوع و چندلایه تأمین انرژی چین است. پکن در دو دهه گذشته بهطور سیستماتیک تلاش کردد میکند. هزینه تولید در صنایع مختلف افزایش مییابد، تورم بالا میرود، قدرت خرید کاهش پیدا میکند و در نهایت، رشد اقتصادی کند میشود. این پیامدها محدود به چین نیستند، بلکه تمامی اقتصادهای وابسته به انرژی از اروپا گرفته تا امریکا را دربرمیگیرند. بنابراین، تلاش برای استفاده از انرژی بهعنوان ابزاری برای هدفگیری یک کشور خاص، در عمل به ایجاد یک شوک فراگیر منجر میشود که همه بازیگران را تحت تأثیر قرار میدهد. در این میان، آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، نقش ساختار اقتصاد جهانی است. اقتصاد امروز، شبکهای بهشدت درهمتنیده از زنجیرههای تأمین، بازارهای مالی و جریانهای تجاری است. افزایش قیمت انرژی در یک نقطه، بهسرعت به سایر بخشها منتقل میشود. برای مثال، افزایش هزینه حملونقل، قیمت کالاها را بالا میبرد؛ افزایش قیمت مواد اولیه، سودآوری شرکتها را کاهش میدهد و در نهایت، این فشارها به مصرفکنندگان منتقل میشود. در چنین سیستمی، تفکیک «برنده» و «بازنده» بهسادگی ممکن نیست.
