نسل دیروز… نسل امروز

و سمیرا هم در جواب او گفت که پدرم از روی خیرخواهی به مادرت چنین حرفی زده بود و خلاصه یک دعوا و لجبازی ساده و بچه‌گانه کار را به جایی رسانده بود که سمیرا رفته بود و تقاضای طلاق داده بود...

و سمیرا هم در جواب او گفت که پدرم از روی خیرخواهی به مادرت چنین حرفی زده بود و خلاصه یک دعوا و لجبازی ساده و بچه‌گانه کار را به جایی رسانده بود که سمیرا رفته بود و تقاضای طلاق داده بود…

نسل دیروز... نسل امروز

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله ی خانواره سبز، بله در واقع داستان از جایی
شروع می‌شود که دختر خانوم بنده به اتفاق همسر جان و مادر شوهر جان راهی میهمانی
می‌شوند و به هنگام خداحافظی این آقا داماد شاخ شمشاد برای گرفتن مانتوی مادر و
همسر مادر را انتخاب می‌کند و همین برای سمیرای من می‌شود پیراهن عثمان که تو جلوی
بقیه و میهمان‌ها مرا تحقیر کردی و مادرت را انتخاب کردی… همین موضوع کم‌کم باعث
ریختن بقیه گله و شکایت‌ها از هم روی دوری می‌شود که ای سمیرا خانم تو که داری می‌گی
من مادرم را انتخاب کردم چطور پدر جنابعالی وقتی مادر من به مطب پدر جنابعالی رفت
گفت که پوست شما نیاز به لیفت نداره و از ترس اینکه یه وقت مادر من پول نداره اون
رو دست به سر کرد؟

و سمیرا هم در جواب او گفت که
پدرم از روی خیرخواهی به مادرت چنین حرفی زده بود و خلاصه یک دعوا و لجبازی ساده و
بچه‌گانه کار را به جایی رسانده بود که سمیرا رفته بود و تقاضای طلاق داده بود…

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *