«گلسنگ» از چه میگوید؟/ ورود به جهانِ روحهای زخمی

سینماسینما، ندا قوسی؛
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح [هم مرد و هم زن!] را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد…» (بوف کور، صادق ه مخاطبین، از ادامهی احتمالی داستان بیاطلاع است. اما این قابِ پایانی، خود پرسشهایی بنیادین را طرح میکند. آیا این صحنه، صرفاً یک خواب و خیالِ وهمآلود است -که ای کاش چنین باشد!- یا فیلمساز و مولف اثر، راه، شیوه، یا منشی را توصیه یا گوشزد میکند که گفتنش لازم است، شنیدنش بایسته و دانستنش ضروری؟
در این متن به کتابهای زیر ارجاع داده شده است؛
- بوف کور، صادق هدایت (۱۳۸۳)، انتشارات صادق هدایت
- حقایق دربارهی لیلا دختر ادریس، بهرام بیضایی (۱۳۸۰)، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
