نیلی انصار
ند، جالب باشد.
مکنا گودمن پیش از نگارش این داستان، ویراستار بوده و این اولین کتاب اوست. او با این کتاب، توانسته توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب و جوایز زیادی را نیز کسب کند.
به خودم می آیم و می فهمم دلیل اینکه این همه از ایسا بدم می آید این است که خیلی خوب مرا می شناسد، برای این است که می بیند من چه موجود کثافتی هستم، برای این است که می بیند تا اعماق وجودم را گند و کثافت و گه گرفته و اینجاست که می فهمم همین عریان بودن در مقابل هم است که لحظه ای ما را آرام جان هم می کند و لحظه ای دیگر به جان هم می اندازد. درست عین وقت هایی که آدم با مادرش دعوا می کند. دلت می خواهد مادرت سرش را بگذارد زمین و بمیرد، اما بعد دلت می خواهد بیاید در آغوشت بگیرد. وقتی واقعا می میرد، به خودت می گویی خلاص شدم، اما انگار یک بخشی از خود تو هم می میرد. سال ها از مرگش می گذرد و روزی دل درد می گیری و یک آن به خودت می آیی می بینی دلت مامانت را می خواهد.
