مسعود پناهی
میکند، موانع را برمیدارد، نور و آب فراهم میآورد و اجازه میدهد که فرآیند طبیعی شکوفایی رخ دهد. رهبر یک سازمان نیز، در این نگاه، نه مأمور کنترل، که معمار ظرفیتسازی و تسهیلگر رشد انسانی است. این دیدگاه، به ویژه در بستر فرهنگهای سازمانی که هنوز سایهی سنگین ساختارهای عمودی را به دوش میکشند، اهمیتی بنیادین دارد.
جان وای چن با نکات مهمی همچون اعتماد، فرهنگ سازمانی و ارتباط موثر را بازخوانی میکند. او ارتباط را فضابی برای خلق معنا و اعتمادسازی میداند و یکی از بنیادیترین شایستگیهای رهبر را، توانایی «شنیدن فعال» میداند؛ نه شنیدن برای پاسخ دادن، بلکه شنیدن برای درک مخاطب. او از رهبران میخواهد که «با گوشهای باز، قلبهای نرم و ذهنهای تیز» عمل کنند؛ عبارتی که بهخوبی گویای تعادل میان احساس، منطق و عمل در رهبری اثربخش است. این آموزهها با ذکر نمونههایی از پروژههای فنی، تعامل با مشتریان ناراضی و هدایت جلسات چندملیتی، در تار و پود متن نهادینه شدهاند.
در نهایت، «رهبری در مدیریت» نه فقط برای مدیران، بلکه برای تمام کسانی که در زندگی حرفهای یا شخصی خود با مسئله «هدایتگری» مواجهاند، اثری جذاب و آموزنده خواهد بود.
کتاب رهبری در مدیریت
مترجم:
