کتاب ایلیاد و اودیسه

مترجم:

سعید نفیسی
قسمت را به یکی از آنان می دهم. »
هرمس پافشاری کرد: « پاریس، این راه حل نیست. »
پاریس در نهایت بی میلی دامنه ی کوه را در پیش گرفت و نزد ایزدبانوان رفت.
او به آنان گفت: « خواهش می کنم مرا ببخشید. من این داوری را به عهده نگرفتم. آدمی در برابر فرمان زئوس چه می تواند بکند؟ »
ایزدبانوان به سوی او چرخیدند. چشمان پاریس از برق زیبایی آنان متحیر ماند. گفت: « خواهش می کنم یکی یکی جلو بیایید. وقتی در کنار هم هستید، از شدت زیبایی تان، چشمانم جایی را نمی بینند. »
هرا نخستین فرد بود که جلو آمد و آهسته گفت: « جایزه را به من بده تا تو را فرمانروای آسیا و ثروتمندترین مرد روی زمین کنم. »
پاریس چیزی نگفت و نگاهش را گرداند.
آتنا نفر بعد بود. او همانند عقابی که برفراز صخره ها و در دل آسمان آبی بی پایان در پرواز باشد، مستقیم به چشمان او نگاه کرد و گفت: « اگر مرا انتخاب کنی، در هر نبردی پیروز خواهی شد. من تو را خردمندترین و خوش سیماترین مرد جهان خواهم کرد. »
پاریس شانه هایش را بالا انداخت و گفت: « من نیازی به نبرد نمی بینم. من شبانم و برای داوری عادلانه، نیازی به رشوه ندارم. آفرودیت آماده ای؟ »

منبع  : ایران کتاب

اشتراک‌گذاری