حسین ساکیه
چیزیه پایینتر و حقیرتر، میشه گفت یهجور خست فکریه. نشونهش هم اینه که اسیر ترس ازدستدادن چیزی هستین. آروم باشین! کسی دنبال گرفتن داراییهاتون نیست. امثال شما بلد نیستن مهربونی دیگران رو بیچشمداشت قبول کنن. ذهنتون همش درگیر اینه که در قبال اون چی باید انجام بدین. «مردهای فرهیخته؟» چه خیال باطلی! «خسیسان تنگنظر» بیشتر بهتون میخوره.
حالا این داستان درسی دربارۀ خطرات هوس است؟ یا شاید هشداری است دربارۀ نزدیکشدن به دخترهای شانزدهساله؟ یا حتی راهنمایی برای عاشقی، که میگوید اگر زیادی شور و حرارت نشان بدهی، ممکن است درنهایت نهتنها عشق بلکه جانت را هم از دست بدهی؟
یا شاید اصلا این داستان پیامی دربارۀ درست و غلط ندارد. فقط یادآوری میکند که آدمها در این دنیا براساس احساساتشان رفتار میکنند – گاهی همدیگر را فریب میدهند، گاهی به هم محبت میکنند، گاهی تنبیه، و گاهی حتی نابود.
