مهدی بوستانی (1358)
ه تجربه انسانی، تثبیت شده است. برای مثال، علاقه به نوع خاصی از لباس، غذا یا اثر هنری، ممکن است از میل و لذت ناشی شود، اما مرزگذاری با آنچه «نابهنجار» یا «ناخوشایند» تلقی میشود هم در تعریف آن نقش دارد. نویسنده بخشهایی را به بررسی نقش سلیقه در حوزهی مد و پوشاک اختصاص میدهد. او نشان میدهد که چگونه سلیقه میتواند وسیلهای برای نمایش طبقه اجتماعی، هویت فردی و همچنین میزان هماهنگی با جریانهای فرهنگی رایج باشد و تأکید میکند که انتخابهای ظاهرا شخصی در پوشش و مد، در عمل، تحتتأثیر ساختارهای قدرت، اقتصاد و نهادهای فرهنگی شکل میگیرند.
در بخش دیگری، سلیقه در زمینهی غذا، آشپزی و هنر بررسی میشود. نویسنده این موضوع را مطرح میکند که انتخابهای غذایی یا قضاوتهای زیباییشناختی نیز فراتر از مسائل زیستی یا ذوق فردی هستند و ریشه در تاریخ، طبقه، آموزش و مناسبات قدرت دارند. در نهایت، ورچلونی به این نکته میرسد که «سلیقه خوب» اغلب توسط گروههای خاصی از جامعه تعریف شده و به عنوان ابزار تمایز اجتماعی عمل کرده است. کتاب سعی دارد این روند را از منظر تاریخی و تحلیلی دنبال کند، بدون آنکه به داوری ارزشی دربارهی انواع سلیقهها بپردازد.
کتاب ابداع ذائقه
مترجم:
