
محمود کاوه در کردستان خیلی زود خود را اثبات کرد. او ابتدا به عنوان یکی از نیروهای تحت امر شهید بروجردی فعالیت میکرد.
یادداشت مهمان، سروش غلامی: جنگ تحمیلی هشت ساله، فقط یک درگیری مرزی نبود. زخمی بود که بر پیکره تکتک شهرها و روستاهای این سرزمین نشست؛ از آن زخمهایی که هرچقدر هم زمان بگذرد، جای آن میماند و هر نسلی به فراخور حال خود، درددلهایی با آن دارد. شاید به همین دلیل است که هنوز پس از چهار دهه، قصههای ناگفته این جنگ تمامی ندارند. انگار هر بار که گوشهای از تاریخ این هشت سال را ورق میزنیم، با حماسهای تازه روبهرو میشویم؛ حماسههایی که نه از جنس افسانههای کهن، بلکه از جنس جانفشانی آدمهایی است که شاید هیچوقت دیدیمرخ گرفت سمت دیوار. محمود لقمهاش را قورت داد. نگاهش که به طاهره افتاد، اخم پیشانیاش باز شد. مادر دید که تند تند دارد بند پوتینش را باز میکند. تعجب کرد. از وقتی جنگ شروع شد، پسرش رفته بود. یادش نمیآمد یک بار بیاید و با صبر و حوصله کنارشان بنشیند…»
کتاب «حالا وقت رفتن به خانه نیست» در هفت فصل با عناوین «محمود وقتی کوچک بود»، «یک رویای ساده»، «ضد کمین»، «راز زمستان شصت و سه»، «نجات شهری که نمیخواست غرق شود»، «سربازی که میخواست پاسدار باشد»، «ترور» و «حالا وقت رفتن به خانه است» در ۱۰۸ صفحه روانه بازار نشر شده است. این اثر را انتشارات سوره مهر در قطع رقعی در سال ۱۴۰۴ منتشر کرده و استقبال مخاطبان از آن، باعث شده چاپ دوم کتاب هم به زودی راهی بازار شود.
